adequacy

base info - اطلاعات اولیه

adequacy - کفایت

noun - اسم

/ˈædɪkwəsi/

UK :

/ˈædɪkwəsi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [adequacy] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The adequacy of the security arrangements has been questioned.


    کفایت ترتیبات امنیتی زیر سوال رفته است.

  • The adequacy of public healthcare has been brought into question.


    کفایت مراقبت های بهداشتی عمومی زیر سوال رفته است.

  • There are concerns about the accuracy and adequacy of food labelling.


    نگرانی هایی در مورد صحت و کفایت برچسب گذاری مواد غذایی وجود دارد.

  • Questions were raised about the adequacy of the firm's control procedures.


    سوالاتی در مورد کفایت رویه های کنترلی شرکت مطرح شد.

synonyms - مترادف
  • suitability


    مناسب بودن

  • appropriateness


    رضایت بخش

  • satisfactoriness


    کفایت

  • sufficiency


    قابل قبول بودن

  • acceptability


    انصاف

  • fairness


    منطقی بودن

  • reasonableness


    تحمل پذیری

  • suitableness


    قابل عبور بودن

  • tolerability


    مناسبت

  • appropriacy


    تناسب

  • passableness


    اثربخشی

  • pertinence


    اثر

  • appositeness


    مفید بودن

  • commensurateness


    ضروری بودن

  • effectiveness


    ظرفیت

  • efficacy


    قابل تحمل بودن

  • helpfulness


    خوب بودن

  • requisiteness


    قابلیت عمل

  • usefulness


    مجاز بودن


  • قابل پذیرش بودن

  • tolerableness


    شایستگی

  • okayness


    تناسب اندام


  • acceptableness


  • adequateness


  • permissibility


  • admissibility


  • propriety



antonyms - متضاد
  • inadequacy


    بی کفایتی

  • inadequateness


    ناکافی بودن

  • insufficiency


    رضایت بخش نبودن

  • unsatisfactoriness


    کمبود

  • shortage


    عدم


  • خواستن

  • scarcity


    فقر

  • dearth


    ناچیز بودن

  • deficiency


    کمیاب بودن


  • کمبود عرضه

  • paucity


    قحطی


  • خشکسالی


  • خرج کردن

  • scantiness


    شکست

  • scarceness


    کروچیدن

  • undersupply


    غیر قابل قبول بودن

  • famine


    نامناسب بودن

  • drought


    ناشایستگی

  • pinch


    عدم پذیرش


  • غیرقابل قبول بودن

  • crunch


  • unacceptability


  • unsuitability


  • impropriety


  • inadmissibility


  • inacceptability


  • inappropriateness


لغت پیشنهادی

allot

لغت پیشنهادی

mao

لغت پیشنهادی

consequences