avoided
avoided - اجتناب کرد
N/A - N/A
UK :
US :
سعی میکنم شنبهها از سوپرمارکتها دوری کنم - آنها همیشه شلوغ هستند.
من مشتاقم در ساعت شلوغی از بزرگراه دوری کنم.
فکر می کنی لوکاس از من دوری می کند؟ تمام روز او را ندیده ام.
سعی می کنم از خرید کردن در روزهای شنبه اجتناب کنم.
در این گزارش به دقت از هرگونه اشاره ای به این طرح بحث برانگیز اجتناب شد.
وقتی یکی از موتورها هنگام برخاستن از زمین خارج شد، هواپیما به سختی از فاجعه جلوگیری کرد.
از میخانه خارج شدم تا از دعوا جلوگیری کنم (= جلوگیری از وقوع دعوا).
به هر قیمتی باید از کاغذبازی غیرضروری اجتناب کرد (= جلوگیری کرد).
helped
کمک کرد
refrained from
خودداری کرد
stopped
متوقف شد
averted
جلوگیری کرد
dodged
طفره رفت
evaded
دور زد
prevented
کنترل می شود
abstained
منحرف شده است
abstained from
منصرف شد
bypassed
اردک زده
circumvented
فرار کرد
controlled
کنار گذاشتن
deflected
گذشت
desisted
مانع شده است
diverted
مقاومت کرد
ducked
مهار شده از
eluded
از
escaped
شانه خورد
forbore
تکان داد
got around
منقبض شد از
passed up
کنار زد
precluded
پرش کرد
resisted
از آن گذشت
restrained from
shied from
shirked
shook off
shrank from
sidestepped
skipped
indulged
افراط کرد
allowed
مجاز
gave in
تسلیم شد
gratified
خرسند
yielded
لذت برد
enjoyed
سیر شده
satiated
در
basked in
نوازش کرد
coddled
افسار داد
gave rein to
humoredUS
humoredUS
mollycoddled
mollycoddled
راضی
satisfied
شرکت کردم
took part
تحت درمان
treated
غرق در
wallowed in
رفت
went along
شوخ طبع انگلستان
humouredUK
غمگین شد
pandered
شادی در
reveled in
غلت خورده
revelled in
rollicked
