tampered

base info - اطلاعات اولیه

tampered - دستکاری شده

N/A - N/A

ˈtæm.pɚ

UK :

ˈtæm.pər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tampered] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I could see immediately that the lock had been tampered with.


    بلافاصله متوجه شدم که قفل دستکاری شده است.

  • Tampering with pipelines could result in ruptures or fires.


    دستکاری در خطوط لوله می تواند منجر به پارگی یا آتش سوزی شود.

  • She is charged with official misconduct and tampering with witnesses.


    او به سوء رفتار رسمی و دستکاری شهود متهم شده است.

  • A previous trial was stopped owing to fears of someone tampering with the jury.


    دادگاه قبلی به دلیل ترس از دستکاری هیئت منصفه متوقف شد.

  • Don’t tamper with the boiler.


    دیگ را دستکاری نکنید

  • They pleaded guilty to tampering with a government record.


    آنها به دستکاری در سابقه دولتی اعتراف کردند.

  • There were not many employees who had the opportunity and capability of tampering with the products.


    کارمندان زیادی نبودند که فرصت و قابلیت دستکاری در محصولات را داشته باشند.

  • The team is doing very well so I resisted the temptation to tamper too much.


    تیم خیلی خوب کار می کند، بنابراین من در برابر وسوسه دستکاری بیش از حد مقاومت کردم.

synonyms - مترادف
  • changed


    تغییر کرد

  • altered


    تغییر یافته است

  • modified


    اصلاح شده

  • adjusted


    تنظیم شده

  • amended


    اصلاح شد

  • edited


    ویرایش شده

  • moldedUS


    moldedUS

  • redesigned


    دوباره طراحی شده است

  • revamped


    تجدید نظر شده است

  • revised


    دوباره کار کرد

  • reworked


    دوباره ساخته شده است

  • rewrought


    سازگار

  • adapted


    مدوله شده

  • modulated


    بازسازی شده

  • refashioned


    خنثی شده

  • tempered


    بهینه سازی شده است

  • tweaked


    ساخته شده بیش از

  • made over


    تعدیل شد

  • moderated


    شکل گرفته است

  • morphed


    بازسازی شده است

  • reconstructed


    دوباره انجام داد

  • redid


    بازسازی شد

  • regenerated


    remodeledUS

  • remade


    بازسازی شده انگلستان

  • remodeledUS


    remouldedUK

  • remodelledUK


    سازماندهی مجدد ایالات متحده

  • remouldedUK


    دوباره ابزار شد

  • renovated


  • reorganizedUS


  • restyled


  • retooled


antonyms - متضاد
  • improved


    بهبود یافته

  • remained


    باقی ماند

  • repaired


    تعمیر شده است

  • stayed


    ماند


  • تنها مانده

لغت پیشنهادی

artifice

لغت پیشنهادی

propel

لغت پیشنهادی

navigation