admonishing

base info - اطلاعات اولیه

admonishing - اندرز دادن

N/A - N/A

https://dictionary.cambridge.orgN/A

UK :

https://dictionary.cambridge.orgN/A

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [admonishing] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He waggled an admonishing finger in my direction but didn't say anything.


    انگشت پند آمیزی را به سمت من تکان داد اما چیزی نگفت.

  • The manager offers admonishing words one minute and a fatherly arm around the player's shoulder the next.


    مدیر یک دقیقه کلمات پند آمیز و در دقیقه دیگر یک بازوی پدرانه دور شانه بازیکن می گوید.

synonyms - مترادف
  • admonitory


    هشداری

  • cautionary


    هشدار دهنده

  • cautioning


    هشدار دادن

  • exemplary


    نمونه

  • monitory


    نظارت

  • premonitory


    پیشآگاهی


  • هشدار

  • reproachful


    سرزنش کننده

  • advisory


    مشاوره ای

  • deterrent


    بازدارنده

  • reproving


    سرزنش کردن

  • instructive


    آموزنده

  • ominous


    شوم

  • hinting


    اشاره


  • عاقل

  • portending


    نشان دادن

  • threatening


    تهدید کننده

  • rebuking


    به عنوان یک عامل بازدارنده عمل می کند

  • serving as a deterrent


    توبیخ کردن

  • scolding


    بدنام

  • reprimanding


    بحرانی

  • bodeful


    عدم تایید


  • نصیحت کردن

  • disapproving


    مشاوره آمریکا

  • advice-giving


    محکوم کننده

  • counselingUS


    نظارتی

  • condemnatory


    نصیحت کننده

  • monitorial


    پیشگیرانه

  • exhortatory


    نگران کننده

  • preventive


  • worrying


antonyms - متضاد
  • approving


    تایید کردن

لغت پیشنهادی

insinuation

لغت پیشنهادی

monoxide

لغت پیشنهادی

acquiring