advocated

base info - اطلاعات اولیه

advocated - حمایت کرد

N/A - N/A

ˈæd.və.keɪt

UK :

ˈæd.və.keɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [advocated] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She advocates taking a more long-term view.


    او از دیدگاه بلندمدت‌تر حمایت می‌کند.

  • He advocates the return of capital punishment.


    او از بازگشت مجازات اعدام حمایت می کند.

synonyms - مترادف
  • endorsed


    تایید شده است

  • sanctioned


    تحریم شده است

  • supported


    پشتیبانی

  • approved


    تایید شده

  • authorisedUK


    مجاز انگلستان

  • authorizedUS


    مجاز ایالات متحده

  • recognisedUK


    به رسمیت شناخته شده در انگلستان

  • recognizedUS


    به رسمیت شناخته شد

  • certified


    گواهی شده

  • settled


    مستقر شده

  • ratified


    تصویب شد

  • backed


    حمایت کرد

  • affirmed


    تایید کرد

  • permitted


    مجاز است

  • commended


    مورد ستایش قرار گرفت

  • validated


    توصیه شده

  • recommended


    امضاء شده

  • signed


    قانونی شده انگلستان

  • legalisedUK


    ایالات متحده قانونی شد

  • legalizedUS


    گواهی شده است

  • attested


    مبارک

  • blessed


    نتیجه گیری

  • concluded


    محضری

  • notarized


    مهر و موم شده

  • sealed


    حمایت شده است

  • sponsored


    پذیرفته شده است

  • underwritten


    تقویت شده

  • upheld


    باشه

  • boosted


    مورد علاقه انگلستان

  • OK'd


  • favouredUK


antonyms - متضاد
  • harmed


    آسیب دیده است

  • impeded


    مانع شد

  • barred


    مسدود

  • blocked


    معلول

  • hampered


    مانع شده است

  • handicapped


    خفه شده

  • hindered


    خنثی شد

  • obstructed


    تضعیف شده است

  • stifled


    رها شده است

  • thwarted


    رنجیده شده است

  • undermined


    بیگانه شده

  • abandoned


    آمریکا

  • aggrieved


    محدود شده

  • alienated


    متروک

  • balkedUS


    دلسرد

  • constrained


    مایوس شده

  • deserted


    ناامید شده

  • discouraged


    عقب نگه داشته شد

  • disheartened


    صدمه

  • frustrated


    مهار شده است

  • held back


    ناامید کردن


  • مخالف

  • inhibited


    مظلوم


  • جلوگیری کرد

  • opposed


    عقب گرد

  • oppressed


    ناقص

  • prevented


    آشفته


  • خیانت کرد

  • stunted


  • agitated


  • betrayed


لغت پیشنهادی

bordered

لغت پیشنهادی

praising

لغت پیشنهادی

blooming