afflicted

base info - اطلاعات اولیه

afflicted - مصیبت زده

N/A - N/A

əˈflɪkt

UK :

əˈflɪkt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [afflicted] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • It is an illness that afflicts women more than men.


    این یک بیماری است که زنان را بیشتر از مردان مبتلا می کند.

  • a country afflicted by civil war


    کشوری که از جنگ داخلی رنج می برد

synonyms - مترادف
  • distressed


    پریشان

  • tormented


    عذاب داده


  • صدمه

  • suffering


    رنج کشیدن

  • grieved


    اندوهگین شد

  • plagued


    گرفتار شده است

  • aggrieved


    ناراحت

  • stricken


    زده

  • cursed


    نفرین شده

  • impaired


    دچار اختلال شده است

antonyms - متضاد

  • خوشحال

  • joyful


    شادی آور

  • calm


    آرام


  • محتوا

  • nerveless


    بی اعصاب

  • unworried


    بی نگرانی

  • collected


    جمع آوری شده

  • relaxed


    سرد


  • آسان


  • خوش شانس

  • happy-go-lucky


    بدون مزاحمت

  • unperturbed


    بی خیال

  • carefree


    صدا


  • بی دغدغه

  • unconcerned


    متعادل

  • balanced


    صلح آمیز

  • peaceful


    تشکیل شده

  • composed


    ساکت


  • راحت


  • مطمئن


  • مستقر شده

  • settled


    بدون مشکل

  • untroubled


    دلداری داد

  • comforted


    عاقل

  • sane


    راضی

  • pleased


    مسلم - قطعی


لغت پیشنهادی

mixer

لغت پیشنهادی

capitalize

لغت پیشنهادی

Anglo-Saxon