afflicted
base info - اطلاعات اولیه
afflicted - مصیبت زده
N/A - N/A
əˈflɪkt
UK :
əˈflɪkt
US :
family - خانواده
google image
synonyms
-
مترادف
distressed
پریشان
tormented
عذاب داده
صدمه
suffering
رنج کشیدن
grieved
اندوهگین شد
plagued
گرفتار شده است
aggrieved
ناراحت
stricken
زده
cursed
نفرین شده
impaired
دچار اختلال شده است
antonyms
-
متضاد
خوشحال
joyful
شادی آور
calm
آرام
محتوا
nerveless
بی اعصاب
unworried
بی نگرانی
collected
جمع آوری شده
relaxed
سرد
آسان
خوش شانس
happy-go-lucky
بدون مزاحمت
unperturbed
بی خیال
carefree
صدا
بی دغدغه
unconcerned
متعادل
balanced
صلح آمیز
peaceful
تشکیل شده
composed
ساکت
راحت
مطمئن
مستقر شده
settled
بدون مشکل
untroubled
دلداری داد
comforted
عاقل
sane
راضی
pleased
مسلم - قطعی
