assisted

base info - اطلاعات اولیه

assisted - کمک کرد

N/A - N/A

əˈsɪst

UK :

əˈsɪst

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [assisted] در گوگل
description - توضیح
  • past simple and past participle of assist


    ماضی ساده و ماضی از کمک کند


  • برای کمک به

  • If someone is assisting the police with their inquiries, it usually means they have been taken to the police station to be asked questions about a crime.


    اگر کسی در تحقیقات خود به پلیس کمک می کند، معمولاً به این معنی است که او را به ایستگاه پلیس برده اند تا درباره یک جرم از آنها سؤال شود.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • supported


    پشتیبانی

  • abetted


    تشویق شده است

  • aided


    کمک کرد

  • helped


    حمایت شده است

  • sponsored


    تقویت شده است

  • bolstered


    حمایت کرد

  • backed


    ساخته شده

  • built-up


    افزوده شده است

  • augmented


    تقویت شده

  • reinforced


    تامین مالی شده است

  • financed


    تایید شده است

  • endorsed


    مورد علاقه انگلستان

  • advocated


    مورد علاقه ایالات متحده

  • favouredUK


    پذیرفته شده است

  • favoredUS


    سرمایه گذاری شده است

  • underwritten


    بیشتر شد

  • bankrolled


    ارتقاء یافت

  • furthered


    تشویق شد

  • promoted


    تکیه زده

  • encouraged


    پرورش داده شد

  • boosted


    قهرمان شد

  • propped


    فرستاده شد

  • fostered


  • championed


  • seconded


antonyms - متضاد
  • unassisted


    بدون کمک

  • lone


    تنها

  • solo


    انفرادی

  • unaided


لغت پیشنهادی

rectified

لغت پیشنهادی

deviates

لغت پیشنهادی

exaggerated