creamy
creamy - خامه ای
adjective - صفت
UK :
US :
غلیظ و صاف مانند خامه
containing cream
حاوی کرم
به رنگ زرد مایل به سفید کم رنگ
مانند خامه یا حاوی خامه
غلیظ و صاف، مانند خامه
شکلات را به کره و تخم مرغ اضافه کنید و مخلوط را هم بزنید تا غلیظ و کرم رنگ شود.
سوپ گوجه فرنگی گرم، خامه ای و خوشمزه بود.
او آنها را پنهان کرد در حالی که رابرتز مرغ خامه ای را از یک قابلمه بخارپز سرو می کرد.
یک سس سبز خامهای، مملو از نخود شیرین و کره، لمس نهایی را فراهم میکند.
شیر خامه ای تازه
creamy peanut butter
کره بادام زمینی خامه ای
وقتی او حرکت میکرد، آنها هنگ میکردند و هر بار که سرش را برمیگرداند، شانههای خامهایاش را مسواک میزدند.
It's swift and easy acceleration-60 in fractionally under 10 seconds and creamy smooth all the way to the red line.
شتاب سریع و آسان - 60 در کسری کمتر از 10 ثانیه و صاف کرمی تا خط قرمز.
ویلسون یک خواننده و ترانه سرای 40 ساله به شدت مستقل و با کنترالتوی خامهای و خشن است.
Pan-fried Louisiana crab cakes with remoulade sauce and Cobb salad with creamy tarragon sauce are perennial lunchtime favorites.
کیک های سرخ شده خرچنگ لوئیزیانا با سس ریمولاد و سالاد کاب با سس ترخون خامه ای از غذاهای مورد علاقه همیشه برای ناهار هستند.
Left: Earthworms - creamy type.
سمت چپ: کرم خاکی - نوع کرمی.
پوست آنها زرد مایل به کرم و چشمان سیاه آنها زیر پلک های باریک مایل قرار گرفته است.
