creamy

base info - اطلاعات اولیه

creamy - خامه ای

adjective - صفت

/ˈkriːmi/

UK :

/ˈkriːmi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [creamy] در گوگل
description - توضیح

  • غلیظ و صاف مانند خامه

  • containing cream


    حاوی کرم

  • pale yellow-white in colour


    به رنگ زرد مایل به سفید کم رنگ

  • like cream or containing cream


    مانند خامه یا حاوی خامه


  • غلیظ و صاف، مانند خامه

  • Add the chocolate to the butter and eggs, stirring the mixture until it is thick and creamy.


    شکلات را به کره و تخم مرغ اضافه کنید و مخلوط را هم بزنید تا غلیظ و کرم رنگ شود.

  • The tomato soup was hot creamy and delicious.


    سوپ گوجه فرنگی گرم، خامه ای و خوشمزه بود.

  • She hid them while Roberts served creamy chicken from a steaming casserole.


    او آنها را پنهان کرد در حالی که رابرتز مرغ خامه ای را از یک قابلمه بخارپز سرو می کرد.

  • A creamy green sauce redolent of sweet pea and butter provides the final touch.


    یک سس سبز خامه‌ای، مملو از نخود شیرین و کره، لمس نهایی را فراهم می‌کند.

  • fresh creamy milk


    شیر خامه ای تازه

  • creamy peanut butter


    کره بادام زمینی خامه ای

  • They jangled when she moved and brushed her creamy shoulders each time she turned her head.


    وقتی او حرکت می‌کرد، آن‌ها هنگ می‌کردند و هر بار که سرش را برمی‌گرداند، شانه‌های خامه‌ای‌اش را مسواک می‌زدند.

  • It's swift and easy acceleration-60 in fractionally under 10 seconds and creamy smooth all the way to the red line.


    شتاب سریع و آسان - 60 در کسری کمتر از 10 ثانیه و صاف کرمی تا خط قرمز.

  • Wilson is a fiercely independent 40-year-old singer and songwriter with a creamy, sultry contralto.


    ویلسون یک خواننده و ترانه سرای 40 ساله به شدت مستقل و با کنترالتوی خامه‌ای و خشن است.

  • Pan-fried Louisiana crab cakes with remoulade sauce and Cobb salad with creamy tarragon sauce are perennial lunchtime favorites.


    کیک های سرخ شده خرچنگ لوئیزیانا با سس ریمولاد و سالاد کاب با سس ترخون خامه ای از غذاهای مورد علاقه همیشه برای ناهار هستند.

  • Left: Earthworms - creamy type.


    سمت چپ: کرم خاکی - نوع کرمی.

  • Their skins are creamy yellow and their black eyes are set under narrow slanting lids.


    پوست آنها زرد مایل به کرم و چشمان سیاه آنها زیر پلک های باریک مایل قرار گرفته است.

example - مثال
  • a creamy sauce/soup


    یک سس/سوپ خامه ای

  • creamy skin


    پوست کرمی

  • creamy white flowers


    گل های سفید خامه ای

  • It tastes deliciously creamy.


    طعم خامه ای خوشمزه ای دارد.

  • Stir the mixture until it looks creamy.


    مخلوط را هم بزنید تا کرمی به نظر برسد.

  • The chocolate mousse was smooth and creamy.


    موس شکلاتی صاف و خامه ای بود.

  • a creamy sauce


    یک سس خامه ای

synonyms - مترادف
  • buttery


    کره ای


  • صاف


  • ضخیم

  • velvety


    مخملی

  • whipped


    شلاق زده

  • milky


    شیری


  • ثروتمند

  • of an even consistency


    با قوام یکنواخت

antonyms - متضاد
  • lumpy


    توده ای


  • لاغر

  • watery


    آبکی

  • bland


    ملایم

  • flavorlessUS


    بدون طعم ایالات متحده

  • plain


    جلگه

  • tasteless


    بی مزه

  • spiceless


    بی ادویه

  • flavourlessUK


    بی طعم انگلستان

  • unflavoured


    بدون طعم

  • savourless


    کدر

  • dull


    حوصله سر بر

  • boring


    تخت


  • سیراب کردن

  • watered-down


لغت پیشنهادی

aisle

لغت پیشنهادی

anthony

لغت پیشنهادی

borrowing