bananas

base info - اطلاعات اولیه

bananas - موز

N/A - N/A

bəˈnæn.əz

UK :

bəˈnɑː.nəz

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bananas] در گوگل
description - توضیح
  • crazy or silly


    دیوانه یا احمقانه

  • very silly


    خیلی احمقانه


  • به شدت عصبانی یا هیجان زده شدن


  • بسیار هیجان زده به دلیل لذت، عصبانیت یا احساسات دیگر

  • You're bananas.


    تو موز هستی

example - مثال
  • You're going out in this weather? You must be bananas!


    تو این هوا میری بیرون؟ شما باید موز باشید!

  • She'll go bananas when you tell her the news.


    وقتی شما خبر را به او بگویید، او به موز می رود.

  • She’ll go bananas when you tell her the news.


    وقتی شما این خبر را به او بگویید، او به موز می رود.

synonyms - مترادف
  • demented


    زوال عقل


  • دیوانه

  • mad


    آشفته

  • deranged


    نامتعادل

  • unbalanced


    از تعادل خارج شده

  • unhinged


    دفت

  • daft


    مختل

  • disturbed


    حواس پرت

  • maniacal


    پریشان

  • wacky


    لمس کرد

  • distraught


    فاخته

  • lunatic


    نقطه چین

  • touched


    لوکو

  • cuckoo


    روانی

  • dotty


    دلخراش

  • loco


    بیمار مغز

  • psycho


    کراکرها

  • bonkers


    کوکی

  • brainsick


    ماه زده

  • crackers


    نامناسب

  • kooky


    آجیل

  • maniac


    بیمار

  • moonstruck


    بیمار روانی

  • unsound


    همه وجود ندارد

  • nuts


    آجیلی به عنوان کیک میوه


  • راک خود را

  • mentally ill


    خارج از ذهن فرد


  • nutty as a fruitcake


  • off your rocker


  • out of one's mind


antonyms - متضاد

  • سالم

  • sane


    عاقل

  • sensible


    معقول

  • controlled


    کنترل می شود

  • sagacious


    حکیمانه


  • صدا


  • دارای قوه قضاوت سلیم

  • judicious


    محتاط، معقول

  • prudent


    حکیم

  • sage


    خردمند

  • sapient


    طبیعی


  • کاربردی


لغت پیشنهادی

urgently

لغت پیشنهادی

conclude

لغت پیشنهادی

arrive