betters

base info - اطلاعات اولیه

betters - بهتر

N/A - N/A

ˈbet̬.ɚz

UK :

ˈbet.əz

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [betters] در گوگل
description - توضیح

  • افرادی که دارای رتبه یا موقعیت اجتماعی بالاتر از شما هستند

  • →  betters old-fashioned


    → از مد افتاده بهتر است

example - مثال
  • As children, we were taught not to argue with our elders and betters.


    در کودکی به ما یاد داده بودند که با بزرگترها و بهتران خود بحث نکنیم.

  • We look to our betters to show us the way.


    ما به افراد بهترمان نگاه می کنیم تا راه را به ما نشان دهند.


  • آنها احساس می کردند که باید از رهبری بهترشان پیروی کنند.

synonyms - مترادف
  • benefits


    فواید

  • aids


    ایدز

  • assists


    کمک می کند

  • advances


    پیشرفت ها

  • improves


    بهبود می بخشد

  • promotes


    ترویج می کند

  • advantages


    مزایای

  • contributes to


    ایالات متحده را حمایت می کند

  • favorsUS


    سود

  • profits


    خدمت

  • serves


    می سازد

  • ameliorates


    را افزایش می دهد

  • builds


    ادامه می دهد

  • enhances


    به لطف انگلستان

  • furthers


    پرورش می دهد

  • helps


    تسکین می دهد

  • boosts


    تقویت می کند

  • favoursUK


    ایالات متحده کمک می کند

  • fosters


    succoursUK

  • relieves


    برای

  • strengthens


    شایسته است

  • succorsUS


    به خوبی می کند

  • succoursUK


    کت و شلوار


  • برکت می دهد

  • befits


    درایوها

  • does good to


    تشویق می کند

  • suits


    به جلو

  • blesses


  • drives


  • encourages


  • forwards


antonyms - متضاد
  • hurts


    صدمه می زند

  • damages


    خسارت

  • harms


    آسیب می رساند

  • stops


    متوقف می شود

  • thwarts


    خنثی می کند

  • worsens


    بدتر می شود

  • debilitates


    ناتوان می کند

  • impedes


    مانع می شود

  • degrades


    تنزل می دهد

  • handicaps


    معلولیت ها

  • hinders


    ویرانه

  • impairs


    تضعیف می کند

  • incapacitates


    ناراحتی ها

  • injures


    ضعیف می کند

  • ruins


    مبتلا می شود

  • undermines


    تشدید می کند

  • upsets


    تحریک می کند

  • weakens


    کاهش می دهد

  • afflicts


    کاهش می یابد

  • aggravates


    مختل می کند

  • agitates


    ملتهب می شود

  • decreases


    مهار می کند

  • deteriorates


    دخالت می کند

  • diminishes


    مشکلات

  • disrupts


  • halts


  • hampers


  • inflames


  • inhibits


  • interferes with


  • troubles


لغت پیشنهادی

bouillabaisse

لغت پیشنهادی

nearby

لغت پیشنهادی

insidious