insidious
insidious - موذی
adjective - صفت
UK :
US :
یک تغییر یا مشکل موذیانه به تدریج بدون توجه به آن گسترش می یابد و آسیب جدی ایجاد می کند
(از چیز ناخوشایند یا خطرناک) به تدریج و پنهانی باعث آسیب می شود
شکل موذیانهتر آلودگی آب، مواد شیمیایی مورد استفاده در مزارع است که وارد منبع آب میشوند.
اثرات موذیانه منابع آب آلوده
فشار خون بالا یک بیماری موذی است که علائم کمی دارد.
Cancer is an insidious disease.
سرطان یک بیماری موذی است.
نگرش منفی او به آرامی و موذیانه جو اطراف دفتر را خراب کرد.
sly
حیله گر
cunning
حیله گری
crafty
فریبنده
wily
هنرمندانه
devious
روی حیله و تزویر
artful
فریبکار
deceitful
دوگانه
tricky
متقلب
guileful
طراحی
duplicitous
خائنانه
dishonest
زیر دست
designing
موذی
treacherous
کج شده
underhand
روباهی
sneaky
نامحسوس
deceptive
نرم
crooked
ماکیاولیستی
foxy
زیرک
subtle
نادرست
slick
یواشکی
Machiavellian
ناصادق
astute
آدم حیله گر
پنهانی
sneaking
راز
disingenuous
جذاب
perfidious
غیر مستقیم
stealthy
surreptitious
intriguing
indirect
باز کن
straightforward
سرراست
harmless
بی ضرر
صادقانه
sincere
مخلص - بی ریا - صمیمانه
واضح
upright
عمودی
artless
بی هنر
conspicuous
قابل توجه
نمایشگاه
forthright
صریح
ingenuous
اشرافزاده
روشن
plain
جلگه
evident
مشهود
آشکار
manifest
ثبت اختراع
patent
تلفظ شده
pronounced
شفاف
transparent
قابل لمس
palpable
برجسته
مشخص شده است
marked
تصمیم گرفت
decided
قابل توجه، برجسته، موثر
salient
متمایز
striking
پررنگ
قابل درک
bold
noticeable
perceptible
perceivable
