insidious

base info - اطلاعات اولیه

insidious - موذی

adjective - صفت

/ɪnˈsɪdiəs/

UK :

/ɪnˈsɪdiəs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insidious] در گوگل
description - توضیح
  • an insidious change or problem spreads gradually without being noticed, and causes serious harm


    یک تغییر یا مشکل موذیانه به تدریج بدون توجه به آن گسترش می یابد و آسیب جدی ایجاد می کند

  • (of something unpleasant or dangerous) gradually and secretly causing harm


    (از چیز ناخوشایند یا خطرناک) به تدریج و پنهانی باعث آسیب می شود

  • A more insidious form of water pollution is chemicals used on farms that get into the water supply.


    شکل موذیانه‌تر آلودگی آب، مواد شیمیایی مورد استفاده در مزارع است که وارد منبع آب می‌شوند.

example - مثال
  • the insidious effects of polluted water supplies


    اثرات موذیانه منابع آب آلوده

  • High blood pressure is an insidious condition which has few symptoms.


    فشار خون بالا یک بیماری موذی است که علائم کمی دارد.

  • Cancer is an insidious disease.


    سرطان یک بیماری موذی است.

  • His negative attitude slowly and insidiously spoiled the atmosphere around the office.


    نگرش منفی او به آرامی و موذیانه جو اطراف دفتر را خراب کرد.

synonyms - مترادف
  • sly


    حیله گر

  • cunning


    حیله گری

  • crafty


    فریبنده

  • wily


    هنرمندانه

  • devious


    روی حیله و تزویر

  • artful


    فریبکار

  • deceitful


    دوگانه

  • tricky


    متقلب

  • guileful


    طراحی

  • duplicitous


    خائنانه

  • dishonest


    زیر دست

  • designing


    موذی

  • treacherous


    کج شده

  • underhand


    روباهی

  • sneaky


    نامحسوس

  • deceptive


    نرم

  • crooked


    ماکیاولیستی

  • foxy


    زیرک

  • subtle


    نادرست

  • slick


    یواشکی

  • Machiavellian


    ناصادق

  • astute


    آدم حیله گر


  • پنهانی

  • sneaking


    راز

  • disingenuous


    جذاب

  • perfidious


    غیر مستقیم

  • stealthy


  • surreptitious



  • intriguing


  • indirect


antonyms - متضاد

  • باز کن

  • straightforward


    سرراست

  • harmless


    بی ضرر


  • صادقانه

  • sincere


    مخلص - بی ریا - صمیمانه


  • واضح

  • upright


    عمودی

  • artless


    بی هنر

  • conspicuous


    قابل توجه


  • نمایشگاه

  • forthright


    صریح

  • ingenuous


    اشراف‌زاده


  • روشن

  • plain


    جلگه

  • evident


    مشهود


  • آشکار

  • manifest


    ثبت اختراع

  • patent


    تلفظ شده

  • pronounced


    شفاف

  • transparent


    قابل لمس

  • palpable


    برجسته


  • مشخص شده است

  • marked


    تصمیم گرفت

  • decided


    قابل توجه، برجسته، موثر

  • salient


    متمایز

  • striking


    پررنگ


  • قابل درک

  • bold


  • noticeable


  • perceptible


  • perceivable


لغت پیشنهادی

abused

لغت پیشنهادی

menace

لغت پیشنهادی

blue-black