bleated

base info - اطلاعات اولیه

bleated - خون گرفته

N/A - N/A

bliːt

UK :

bliːt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bleated] در گوگل
description - توضیح
  • past simple and past participle of bleat


    ماضی ساده و ماضی از نفخ

  • When a sheep or goat bleats, it makes the typical sound of these animals.


    هنگامی که یک گوسفند یا بز نفخ می کند، صدای معمولی این حیوانات را می دهد.

  • to complain in an annoying way


    به شکلی آزاردهنده شکایت کردن

example - مثال
  • She's always bleating (on) about how badly she's been treated.


    او همیشه در مورد اینکه چقدر با او بد رفتار شده است نفخ می زند.

synonyms - مترادف
  • cried


    گریه کرد

  • wept


    ناله کرد

  • sobbed


    غلیظ شده

  • bawled


    مشتاق

  • wailed


    sniveledUS

  • blubbered


    snivelledUK

  • whined


    غبغب شد

  • keened


    غوغا کرد

  • sniveledUS


    دم کرده

  • snivelledUK


    اندوهگین شد

  • whimpered


    عزادار شد

  • blubbed


    بووووووو

  • lamented


    کشیده شده

  • mewled


    زوزه کشید

  • squalled


    گریزل کرد

  • grieved


    بو کرد

  • mourned


    بال زدن

  • boohooed


    استقبال

  • puled


    ساده شده

  • yowled


    اشک ریختن

  • grizzled


    شکست

  • howled


  • sniffed


  • weeped


  • whinged


  • bemoaned


  • bewailed


  • greeted


  • plained


  • shed tears


  • broke down


antonyms - متضاد
  • laughed


    خندید

  • chortled


    چرت زده

  • chuckled


    نیشخند زد

  • giggled


    کشینه شده

  • cachinnated


    زمزمه کرد

  • cackled


    غافلگیر شد

  • guffawed


    پوزخند زد

  • grinned


    غرش کرد

  • snickered


    تشنج شده

  • roared


    خوشحال

  • convulsed


    تیتر زده

  • delighted


    خدمه

  • tittered


    بانگ


  • شلیک کرد

  • crowed


    شکسته شد

  • hooted


    از هم پاشید


  • ترک خورده تا

  • broke up


    چین خورده است

  • cracked up


    از خنده مرد

  • creased up


    هیستریک داشت

  • died laughing


    هیستریک دارد

  • had hysterics


    از خنده منفجر شد

  • has hysterics


    در خنده حل شد

  • burst out laughing


    از خنده غوغا کرد

  • dissolved into laughter


    از خنده غرش کرد

  • hooted with laughter


    از خنده تکان خورد

  • roared with laughter


    از خنده لرزید

  • shaken with laughter


    یک روده را شکست

  • shook with laughter


    افتاد زیر خنده

  • busted a gut


  • fallen down laughing


لغت پیشنهادی

internationale

لغت پیشنهادی

urdu

لغت پیشنهادی

biceps