blundered
blundered - اشتباه گرفته
N/A - N/A
UK :
US :
erred
اشتباه کرد
flubbed
رقیق شده
fumbled
سرگردان شد
bungled
به هم ریخته
botched
خراب
fluffed
پف کرده
boobed
سینه زده
miscalculated
اشتباه محاسبه شده
blew
وزید
blown
دمیده شده
misjudged
اشتباه قضاوت کرد
goofed
مسخره
confused
سردرگم
screwed up
خراب شده
fouled up
خراب شد
messed up
لیز خورد
slipped up
مسخره شده
goofed up
لوس شده
loused up
اشتباه
زمین خورد
got wrong
بوو بو کرد
gotten wrong
آن را منفجر کرد
tripped up
توپ را رها کرد
made a boo-boo
اشتباه فهمیدم
blew it
اشتباه گرفت
blown it
توپ زده
آدامس کرد
balled up
gummed up
took
گرفت
accomplished
انجام شده است
achieved
به دست آورد
earned
به دست آورده
received
اخذ شده
won
برنده شد
accepted
پذیرفته شده
attained
رسیده است
reached
گل زد
scored
فرود آمد
acquired
به دست آمده
landed
تهیه شده است
obtained
امن شده است
procured
گیر کرده
secured
به تصویب رسید
snagged
فرض
adopted
بسته بندی شده
assumed
آمد
bagged
جمع آوری شده
came by
بدست آورد
collected
توری شده
gained
متوجه آمریکا شد
got
به پایان رسید
grabbed
برداشت
netted
درو کرد
realizedUS
درو کردن
consummated
اسکوپ زد
picked up
reaped
reapt
scooped