blustering

base info - اطلاعات اولیه

blustering - غوغا کردن

N/A - N/A

ˈblʌs.tɚ

UK :

ˈblʌs.tər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blustering] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • You had no right to do it no right at all he blustered.


    او با عصبانیت گفت: «تو هیچ حقی نداشتی، اصلاً حقی نداشتی.

  • A gale was blustering around the house.


    طوفانی در اطراف خانه موج می زد.

synonyms - مترادف
  • brash


    بی پروا


  • با صدای بلند

  • noisy


    پر سر و صدا

  • voluble


    فراگیر

  • loudmouthed


    گنده دهان

  • vociferous


    با صدای بزرگ

  • bigmouthed


    پر گلو

  • big-voiced


    پر شور

  • full-throated


    ناراحت کننده - شدیدا ناخوشایند

  • boisterous


    فریاد زدن

  • obnoxious


    داد و بیداد

  • bellowing


    خشن

  • rowdy


    قوی

  • raucous


    یاغی، سرکش

  • uproarious


    پرحاشیه

  • vigorous


    شیطون

  • unruly


    بی نظم

  • rambunctious


    وحشی

  • mischievous


    rootin'-tootin

  • disorderly


    مزاحم


  • آواز خوان

  • rootin'-tootin


    مدعی

  • clamorous


    yauping

  • obstreperous


    زوزه کشیدن

  • vociferant


    خمیازه کشیدن

  • clamant


    تندرو

  • yauping


  • yowling


  • yawping


  • vociferating


  • strident


antonyms - متضاد

  • ساکت

  • diffident


    متفکر


  • فروتن

  • timid


    ترسو

  • shy


    خجالتی

  • cautious


    محتاط

  • humble


    نامطمئن

  • unsure


    مردد، دودل

  • hesitant


    ملایم

  • meek


    نا معلوم

  • uncertain


    موش

  • mousey


    بازنشستگی

  • retiring


    موشی

  • mousy


    ناامن

  • insecure


    بی خطر

  • wary


    مراقب


  • مراقب باشید

  • heedful


    محافظت می شود


  • محتاط، معقول

  • guarded


    محتاطانه

  • prudent


    مشکوک

  • circumspect


    بدبین

  • doubtful


    ترسناک

  • pessimistic


    از خودش مطمئن نیست

  • timorous


    بی تکلف

  • unsure of oneself


    بی ادعا

  • unpretentious


    رزرو شده است

  • unassuming


    غیر متکبر

  • reserved


    تضعیف

  • unpresumptuous


  • reticent


لغت پیشنهادی

edicts

لغت پیشنهادی

undercooked

لغت پیشنهادی

outside