built

base info - اطلاعات اولیه

built - ساخته شده

combining form - فرم ترکیبی

/bɪlt/

UK :

/bɪlt/

US :

family - خانواده
build
ساختن
builder
سازنده
building
ساختمان
built
ساخته شده
rebuild
بازسازی کنید
google image
نتیجه جستجوی لغت [built] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a newly built station


    یک ایستگاه نوساز

  • American-built cars


    خودروهای ساخت آمریکا

  • He was built like an athlete.


    او مانند یک ورزشکار ساخته شده بود.

synonyms - مترادف
  • assembled


    مونتاژ

  • completed


    تکمیل شد

  • constructed


    ساخته شده است

  • fabricated


    ساخته شده

  • produced


    تولید شده

  • erected


    برپا شده است

  • created


    ایجاد شده

  • finished


    تمام شده

  • made


    ساخته

  • manufactured


    کنار هم گذاشتن


  • مد شده

  • fashioned


    جعلی

  • forged


    شکل گرفت

  • formed


    صنعتی


  • ساخت کارخانه

  • factory-made


    تولید انبوه

  • mass-produced


    ساخته دست بشر

  • man-made


    مطرح کرد

  • raised


    موقت

  • makeshift


    مصنوعی

  • synthetic


    شکل گرفته است

  • shaped


    ماشین کاری شده

  • machined


    انجام شده

  • done


    ابزار شده

  • tooled


    قالب گیری انگلستان

  • mouldedUK


    moldedUS

  • moldedUS


    طراحی شده

  • designed


    کار کرد

  • worked


    برش

  • cut


    مدل UK

  • modelledUK


antonyms - متضاد

  • تخت

  • puny


    ضعیف

  • skinny


    لاغر


  • غیر ورزشی

  • unathletic


    نامناسب


  • استخوانی

  • unfit


    پوست و استخوان


  • اسکلتی

  • lanky


    استخوان خام

  • scrawny


    شاخه ای

  • bony


    خراشیده

  • gaunt


    کمبود وزن

  • skin-and-bone


    لاغر شده

  • skeletal


    باریک

  • rawboned


    سوء تغذیه

  • twiggy


    لنک

  • scraggy


    ظریف

  • underweight


    ناپایا

  • emaciated


    هدر رفته

  • slender


    ضعیف شده

  • malnourished


    لرزان

  • lank


    یدکی

  • delicate


    فرسوده

  • weakly


  • unsteady


  • wasted


  • debilitated


  • shaky


  • spare


  • undernourished


  • decrepit


لغت پیشنهادی

Balkan

لغت پیشنهادی

briny

لغت پیشنهادی

bountiful