displaying
displaying - نمایش دادن
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از نمایش دادن
چیدمان چیزی یا مجموعه ای از چیزها به گونه ای که برای عموم دیده شود
برای نشان دادن یک احساس
برای نشان دادن کلمات، تصاویر و غیره بر روی صفحه نمایش
عکس های خانوادگی روی دیوار نصب شده بود.
My grandfather disapproved of displaying emotion in public.
پدربزرگم نمایش احساسات در ملاء عام را قبول نداشت.
خرده فروشان باید زمان و هزینه های تحویل را در وب سایت های خود نمایش دهند.
showing
نشان دادن
exhibiting
در حال نمایش
exposing
افشاگری
revealing
آشکار شدن
unveiling
رونمایی
flashing
چشمک زن
flaunting
به رخ کشیدن
manifesting
تجلی می کند
presenting
ارائه
brandishing
تکان دادن
disclosing
فاش کردن
disporting
منحرف کننده
flourishing
شکوفا شدن
تبلیغات
advertizing
تولید
producing
ثبت نام
registering
کشف کردن
uncovering
شامل
featuring
انتشار
publishing
به نمایش گذاشتن
showcasing
نقاب زدایی
unmasking
پخش می شود
airing
صحنه سازی
staging
صدا و سیما
broadcasting
فرافکنی
projecting
در دست داشتن
wielding
انتقال می دهد
transmitting
را اعلام می کند
promulgating
تلویزیون
televising
قرار دادن در
putting on
hiding
قایم شدن
concealing
پنهان کردن
ensconcing
فراگیر
covering
پوشش
obscuring
مبهم کردن
stashing
ذخیره سازی
caching
ترشح می کند
cloaking
پوشاندن
secreting
کفن زدن
enshrouding
حجاب
shrouding
پناه دادن به ایالات متحده
veiling
پناهگاه انگلستان
harboringUS
محافظت کردن
harbouringUK
رزرو کردن
masking
محافظ
protecting
دریغ کردن
reserving
مبدل کردن
shielding
متلاشی کردن
withholding
قاچاق
disguising
ابری شدن
dissembling
سرکوب کردن
smuggling
دفن کردن
clouding
مانع
suppressing
غیبت کردن
burying
پناه دادن
obstructing
مسدود کردن
enveloping
occulting
sheltering
blocking out
covering up
