drawn

base info - اطلاعات اولیه

drawn - کشیده شده

adjective - صفت

/drɔːn/

UK :

/drɔːn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drawn] در گوگل
description - توضیح
  • the past participle of draw


    ماضی قرعه کشی


  • کسی که کشیده به نظر می رسد، صورت رنگ پریده ای لاغر دارد، زیرا بیمار، خسته یا نگران است.

  • past participle of draw


    (معمولاً صورت) بسیار خسته و در حال نشان دادن رنج

  • (usually of the face) very tired and showing suffering


    (معمولاً صورت) خسته و مضطرب یا نگران به نظر می رسد

  • (usually of the face) appearing tired and anxious or worried


    N/A

example - مثال
  • She looked very pale and drawn.


    او بسیار رنگ پریده و کشیده به نظر می رسید.

  • Jo looked drawn and strained after her long night’s work.


    جو بعد از کار طولانی شبانه اش کشیده و متشنج به نظر می رسید.

  • She looked pale and drawn after her ordeal.


    او رنگ پریده و پس از مصیبتش کشیده به نظر می رسید.

  • He’s not as sick as he was, but he still looks thin and drawn.


    او به اندازه او بیمار نیست، اما همچنان لاغر و کشیده به نظر می رسد.

synonyms - مترادف

  • خسته

  • fatigued


    شیره شده

  • sapped


    مضطرب

  • haggard


    تخلیه شده

  • drained


    صرف کرد

  • exhausted


    آنها

  • spent


    پوشیده

  • wan


    فرسوده

  • worn


    لاغر

  • careworn


    اوج گرفت

  • gaunt


    گونه توخالی

  • peaked


    نیشگون گرفته

  • hollow-cheeked


    تحت فشار قرار گرفته است

  • pinched


    چشم توخالی

  • weary


    شسته شده

  • wearied


    خلاصه

  • strained


    ژولیده

  • worn out


    مدفوع کرد

  • hollow-eyed


    بوته شده

  • worn-out


    ضرب و شتم

  • washed out


    متلاشی شد

  • rundown


    ضربه خورده

  • knackered


    اوج

  • pooped


    رنگ پریده

  • bushed


    سر و صدا کرد


  • shattered


  • whacked


  • peaky



  • raddled


antonyms - متضاد

  • تازه

  • energetic


    پر انرژی

  • unwearied


    خسته

  • energisedUK


    energisedUK

  • refreshed


    تازه شده

  • saved


    ذخیره

  • invigorated


    نیرومند شد


  • جاری

  • intact


    سالم

  • lively


    زنده

  • protected


    حفاظت شده

  • restored


    بازسازی شد

  • energizedUS


    energizedUS

  • unused


    استفاده نشده

  • rested


    استراحت کرد

  • activated


    فعال شد

لغت پیشنهادی

eternity

لغت پیشنهادی

arrive

لغت پیشنهادی

synch