eternity

base info - اطلاعات اولیه

eternity - ابدیت

noun - اسم

/ɪˈtɜːrnəti/

UK :

/ɪˈtɜːnəti/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eternity] در گوگل
description - توضیح

  • تمام زمان بدون هیچ پایانی


  • وضعیت هستی پس از مرگ که برخی معتقدند برای همیشه ادامه دارد

  • time that never ends or that has no limits


    زمانی که هرگز تمام نمی شود یا هیچ محدودیتی ندارد


  • مدت بسیار طولانی

  • time that never ends


    زمانی که هرگز تمام نمی شود

  • They had practised together for only an hour yet it seemed like an eternity.


    آنها فقط یک ساعت با هم تمرین کرده بودند، اما به نظر یک ابدیت بود.

  • It seemed an eternity in coming.


    به نظر می رسید یک ابدیت در راه است.

  • It is therefore often wise to pitch such descents, which of course can take an eternity.


    بنابراین اغلب عاقلانه است که چنین فرودهایی را انجام دهیم، که البته ممکن است یک ابدیت طول بکشد.

  • The problem was to define eternity.


    مشکل این بود که ابدیت را تعریف کنیم.

  • How could I not resent some stupid clouds robbing me of my one brief glimpse of eternity?


    چگونه می‌توانستم از ابرهای احمقانه‌ای که نگاه کوتاه ابدیت را از من می‌ربایند، ناراحت نباشم؟

  • She told him about the Elder, and of the eternity of memories he had poured unasked into her head.


    او در مورد بزرگتر گفت و از ابدیت خاطراتی که او بدون سوال در سر او ریخته بود.

  • There is, to be sure a certain logic in the view which advocates the relinquishment of doomed creatures to eternity.


    مطمئناً منطق خاصی در دیدگاهی وجود دارد که از واگذاری مخلوقات محکوم به ابدیت حمایت می کند.

example - مثال
  • There will be rich and poor for all eternity.


    برای همیشه فقیر و غنی وجود خواهد داشت.

  • They believed that their souls would be condemned to burn in hell for eternity.


    آنها معتقد بودند که روحشان تا ابد محکوم به سوختن در جهنم خواهد بود.

  • After what seemed like an eternity the nurse returned with the results of the test.


    پس از مدتی که به نظر می رسید یک ابد، پرستار با نتایج آزمایش برگشت.

  • I will love you for all eternity.


    تا ابد دوستت خواهم داشت

  • This great work of art is now preserved for eternity.


    این اثر هنری بزرگ اکنون برای ابدیت حفظ شده است.

  • This mathematical pattern will repeat itself into eternity.


    این الگوی ریاضی تا ابدیت تکرار خواهد شد.

  • It seemed to take an eternity for us to get to the hospital.


    به نظر می رسید یک ابد طول کشید تا به بیمارستان برسیم.

  • He seemed to stand there for an eternity.


    به نظر می رسید او برای یک ابد آنجا ایستاده بود.

  • They haven't been given these rights for (all) eternity - they should justify having them just like most other people have to.


    آنها این حقوق را برای (تمام) ابدیت به آنها داده نشده است - آنها باید داشتن آنها را درست مانند بسیاری از مردم توجیه کنند.

  • Religions gain some of their worldly power by claiming they have the key to eternity (= a state of existence outside normal life).


    ادیان با ادعای داشتن کلید ابدیت (= حالتی خارج از زندگی عادی) بخشی از قدرت دنیوی خود را به دست می آورند.

  • The movie went on for what seemed like an eternity.


    این فیلم تا ابد ادامه پیدا کرد.

  • Nine months is a long time for anyone but it's an eternity for the very young.


    نه ماه برای هر کسی زمان زیادی است، اما برای افراد بسیار جوان یک ابدیت است.

  • For the first time in what seemed like an eternity, she had the chance to rest.


    برای اولین بار در چیزی که به نظر می رسید یک ابدیت، او فرصت استراحت را داشت.

  • In the world of politics three weeks is an eternity.


    در دنیای سیاست، سه هفته یک ابدیت است.

  • We waited for an eternity for the concert to begin.


    یک ابد منتظر شروع کنسرت بودیم.

  • At her age even a few months can seem like an eternity.


    در سن او، حتی چند ماه می تواند یک ابدیت به نظر برسد.

synonyms - مترادف

  • برای همیشه

  • months


    ماه ها

  • age


    سن

  • ages


    سنین

  • years


    سال ها


  • طولانی


  • ماه

  • eonsUS


    eonsUS

  • aeonsUK


    aeonsUK

  • eonUS


    eonUS

  • yonks


    یونکس

  • aeonUK


    aeonUK


  • چرخه

  • centuries


    قرن ها

  • days


    روزها

  • hours


    ساعت ها

  • endlessness


    بی پایانی

  • donkey's years


    سالهای الاغ


  • ماه آبی

  • coon's age


    سن کون

  • an age


    یک سن

  • ages and ages


    سن و سال

  • days on end


    روز در پایان


  • یک عمر

  • hours on end


    ساعت در پایان

  • months on end


    ماه ها در پایان


  • به ظاهر برای همیشه

  • seemingly forever


    زمان طولانی


  • سن سگ

  • dog's age


    مدت طولانی

  • long duration


antonyms - متضاد
  • instant


    فوری

  • sempiternity


    نیم نشینی


  • لحظه

  • flash


    فلاش


  • دومین

  • jiffy


    جیفی

  • twinkle


    چشمک زدن

  • twinkling


    چشمک

  • wink


    تکان دادن


  • تریس

  • trice


    نانوثانیه

  • nanosecond


    میکروثانیه

  • microsecond


    تقسیم ثانیه


لغت پیشنهادی

lars

لغت پیشنهادی

mayor

لغت پیشنهادی

cancellations