festering

base info - اطلاعات اولیه

festering - چرک شدن

N/A - N/A

ˈfes.tɚ

UK :

ˈfes.tər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [festering] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of fester


    فاعل فاعل از چرک

  • If a cut or other injury festers, it becomes infected and produces pus


    اگر بریدگی یا جراحت دیگری تبخیر شود، عفونی شده و چرک تولید می کند

  • If an argument or bad feeling festers, it continues so that feelings of hate or lack of satisfaction increase


    اگر مشاجره یا احساس بدی تشدید شود، ادامه می یابد تا احساس نفرت یا عدم رضایت بیشتر شود

example - مثال
  • a festering sore


    یک زخم چرکین

  • It's better to express your anger than let it fester inside you.


    بهتر است عصبانیت خود را ابراز کنید تا اینکه اجازه دهید در درون شما تبخیر شود.

  • a festering argument/dispute


    یک بحث/اختلاف داغ

synonyms - مترادف
  • rotting


    پوسیده شدن

  • decaying


    در حال پوسیدگی

  • decomposing


    تجزیه شدن

  • rotten


    پوسیده

  • decayed


    پوسیده شده است

  • putrefying


    پوسیدگی

  • mouldyUK


    moldyUK

  • moldyUS


    moldyUS

  • mildewed


    کپک زده

  • fungal


    قارچی

  • sprouting


    جوانه زدن

  • putrid


    fetidUS

  • fetidUS


    رتبه


  • فاسد

  • rancid


    کرمی

  • putrescent


    فلای دمیده

  • wormy


    بد

  • flyblown


    foetidUK

  • bad


    کرم خورده

  • foetidUK


    خاموش

  • worm-eaten


    متعفن

  • off


    حشره دار

  • stinking


    molderingUK

  • maggoty


    molderingUS

  • moulderingUK


    تجزیه شد

  • molderingUS


    آمریکا خراب شده

  • decomposed


    بدبو

  • spoiledUS


    spoiltUK

  • smelly


    از بین رفت

  • spoiltUK


  • perished


antonyms - متضاد

  • تازه

  • undecomposed


    تجزیه نشده


  • در حال رشد

  • improving


    در حال بهبود

  • flourishing


    شکوفا شدن

  • ripening


    رسیدن. کامل شدن

  • germinating


    جوانه زدن


  • در حال توسعه

لغت پیشنهادی

hardy

لغت پیشنهادی

although

لغت پیشنهادی

wallet