merging
merging - ادغام
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از ادغام
برای ترکیب یا پیوستن به یکدیگر، یا ایجاد چیزهایی برای انجام این کار
برای پیوستن به یک خط ترافیک در حال حرکت بدون کاهش سرعت سایر وسایل نقلیه
آنها تصمیم گرفتند این دو شرکت را در یک شرکت ادغام کنند.
دو بانک بزرگ کشور در حال برنامه ریزی برای ادغام هستند.
پس از مدتی مسیر باریک با مسیر وسیع تری ادغام می شود.
اتحاد. اتصال
ترکیبی
merger
ادغام
coupling
جفت
unification
اتحاد
junction
اتصال
combining
ترکیب کردن
consolidation
تثبیت
connecting
برقراری ارتباط
linking
ربط دادن
ارتباط
joining
پیوستن
amalgamation
ذوب
fusion
فدراسیون
federation
کنفدراسیون
confederation
پیوستگی
conjunction
الحاق
ائتلاف
incorporation
ملاقات
تلاقی
متحد کردن
confluence
اتحادیه
uniting
گرد هم آمدن
integration
همدلی
ارتباط دادن
melding
مفصل
coming together
mergence
coadunation
breakup
جدایی
disconnection
قطع ارتباط
dissolution
انحلال
disunion
تقسیم
فراق
parting
تقسیم بندی
partition
شقاق
schism
بریدگی
scission
شکاف
جدایش، جدایی
separation
کسری کردن
fractionalization
دوشاخه شدن
fractionation
جدا کردن
bifurcation
کناره گیری
sundering
شکافت
severance
تقسیم کردن
detachment
اختلاف
break-up
تضاد
fission
تفکیک
splitting
پراکندگی
discord
تضعیف شدن
antagonism
شکستن
disassociation
طلاق
dispersal
اختلاف نظر
weakening
متارکه
breaking
rift
disagreement
splitting up
disengagement
