blue ribbon

base info - اطلاعات اولیه

blue ribbon - روبان آبی

N/A - N/A

ˌbluː ˈrɪb.ən

UK :

ˌbluː ˈrɪb.ən

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blue ribbon] در گوگل
description - توضیح
  • the highest prize in a competition or event


    بالاترین جایزه در یک مسابقه یا رویداد

  • a decoration made of strips of blue cloth that is given to the winner of a competition


    تزئینی ساخته شده از نوارهای پارچه آبی که به برنده مسابقه داده می شود


  • کارشناس

example - مثال
  • He won the men's blue-ribbon event the 100 metres freestyle.


    او در مسابقات روبان آبی مردان، ۱۰۰ متر آزاد قهرمان شد.

  • Critics asked the president to appoint a blue-ribbon commission to investigate police practices.


    منتقدان از رئیس جمهور خواستند تا یک کمیسیون روبان آبی را برای بررسی اقدامات پلیس تعیین کند.

synonyms - مترادف

  • جایزه

  • cup


    فنجان

  • decoration


    تزیین

  • laurels


    پیروزی ها

  • crown


    تاج پادشاهی

  • trophy


    جام


  • قهرمانی

  • palms


    کف دست


  • پیروزی

  • cordon bleu


    کوردون بلو

  • first prize


    جایزه اول

  • prize


    عنوان


  • طلا


  • ستاره طلایی


  • نشان

  • reward


    مدال طلا

  • badge


    اولین مکان

  • gold medal


    مدال


  • خلیج ها

  • medal


    نخل

  • bays


    سپر


  • روبان

  • shield


    بشقاب

  • ribbon


    نقل قول


  • پلاک

  • citation


    گردون

  • plaque


    یادبود

  • guerdon


    نشانه

  • memorial


  • token


antonyms - متضاد
  • worthless


    بی ارزش


  • وحشتناک

  • unworthy


    نالایق

  • bad


    بد

  • insignificant


    ناچیز


  • خالی

  • futile


    بیهوده

  • inconsequential


    بی اهمیت

  • ineffectual


    بی تاثیر

  • atrocious


    بی رحمانه

  • barren


    عقیم

  • bogus


    ساختگی

  • counterproductive


    معکوس

  • dreadful


    مکروه، زشت، نفرت انگیز

  • execrable


    توخالی

  • hollow


    ناگوار

  • horrible


    پست تر

  • inferior


    بی فایده

  • inutile


    کثیف

  • lousy


    بی معنی

  • meaningless


    متوسط

  • mediocre


    بدبخت

  • miserable


    تأسفبار - رقت انگیز

  • nugatory


    فقیر

  • paltry


    بی سود

  • pathetic


  • pointless



  • profitless


  • trifling


  • trivial


لغت پیشنهادی

expectation

لغت پیشنهادی

guideposts

لغت پیشنهادی

experiential