beneficent
beneficent - سودمند
adjective - صفت
UK :
US :
کمک به مردم یا نتیجه دادن به چیزی خوب
کمک به مردم و انجام کارهای خوب
اگر او چیزی در مورد زندگی آموخته بود، این بود که هیچ خالق خیری مسئول نبود.
اگر بودجه کافی وجود نداشته باشد، باید از بسیاری از پروژه های سودمند چشم پوشی کرد.
آیا این یک طلسم مفید بود که توسط کارما خوب، آشکارا بسیار خوب اجداد ما پرورش یافته بود؟
benevolent
خیراندیش
charitable
خیریه
philanthropic
بشردوستانه
altruistic
نوع دوست
humanitarian
خوش خیم
benign
سخاوتمندانه
generous
بخشنده
munificent
انسانی
bountiful
بزرگوار
humane
همسایه ایالات متحده
magnanimous
NeighbourlyUK
neighborlyUS
دارای روحیه عمومی
neighbourlyUK
بی خود
public-spirited
سخاوتمند
unselfish
انجام کار خوب
bounteous
eleemosynary
do-good
رایگان
eleemosynary
دست آزاد
خوب
free-handed
ممتنع
نوع
indulgent
مجلل
لیبرال
lavish
دست باز
بی غرض
open-handed
بی وقفه
philanthropical
شاهزاده
ungrudging
unstinting
benignant
princely
self-centeredUS
ایالات متحده خود محور
self-concerned
خود نگران
selfish
خود خواه
منظور داشتن
unkind
نامهربان
cold-hearted
سنگ دل
deleterious
زیان آور
maleficent
بدخواه
malicious
مخرب
misanthropic
انسان دوست
self-seeking
خودخواهی
uncharitable
غیر خیریه
inconsiderate
بی ملاحظه
ungiving
بی بخشش
thoughtless
بی فکر
unthinking
بی توجه
uncaring
غافل
heedless
بدون در نظر گرفتن
unmindful
غیر حساس
بی تدبیر
insensitive
بی ادب
tactless
بی تفاوت
discourteous
خسیس
apathetic
چنگ زدن
miserly
حریص
grasping
مزدور
greedy
خود شیدایی
mercenary
خودخواه
egomaniacal
درونگرا
egotistic
introverted
