bicycling

base info - اطلاعات اولیه

bicycling - دوچرخه سواری

N/A - N/A

https://dictionary.cambridge.orgN/A

UK :

https://dictionary.cambridge.orgN/A

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bicycling] در گوگل
description - توضیح
  • the activity of riding a bicycle


    فعالیت دوچرخه سواری

  • riding a bicycle or relating to riding bicycles


    دوچرخه سواری یا مربوط به دوچرخه سواری

  • used to refer to a royal family with an informal personal style especially the royal family of the Netherlands or Sweden


    برای اشاره به یک خانواده سلطنتی با سبک شخصی غیر رسمی، به ویژه خانواده سلطنتی هلند یا سوئد استفاده می شود.

example - مثال
  • Bicycling has become more popular in the city.


    دوچرخه سواری در شهر رواج بیشتری پیدا کرده است.


  • دوچرخه سواری باید برای همه باشد، نه فقط برای جوانان، مناسب و جسور.

  • There are special lanes for bicycling commuters.


    خطوط ویژه ای برای دوچرخه سواران در نظر گرفته شده است.

  • He was injured in a bicycling accident.


    او در یک تصادف دوچرخه سواری مجروح شد.

  • She's in favour of a bicycling monarchy such as they have in Sweden and Holland, where the royal family behaves like ordinary people.


    او طرفدار یک سلطنت دوچرخه سوار است، مانند آنچه در سوئد و هلند وجود دارد، جایی که خانواده سلطنتی مانند مردم عادی رفتار می کنند.

synonyms - مترادف
  • cycling


    دوچرخه سواري

  • pedallingUK


    پدالینگ انگلستان

  • pedalingUS


    pedalingUS

  • riding


    سواری

  • biking


    دوچرخه سواری

  • steering


    فرمان

  • velocipeding


    شتاب زده

  • travellingUK


    مسافرت انگلستان

  • travelingUS


    مسافرت ایالات متحده

  • driving


    رانندگی

  • motoring


    موتور سواری

  • piloting


    خلبانی

  • directing


    کارگردانی

  • managing


    مدیریت

  • guiding


    هدایت کردن

  • handling


    رسیدگی

  • tooling


    ابزار سازی


  • عملیاتی

  • moving


    در حال حرکت

  • navigating


    در حال پیمایش

  • rolling


    متحرک

  • burning rubber


    سوزاندن لاستیک


  • منتهی شدن

  • stepping on it


    پا گذاشتن روی آن

  • mobilizingUS


    بسیج ایالات متحده

  • dragging


    کشیدن

  • bearing down


    پایین آوردن

  • stepping on the gas


    پا گذاشتن روی گاز

  • leaning on it


    تکیه دادن به آن

  • tailgating


    دم زنی

  • burning up the road


    آتش زدن جاده

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

conceivably

لغت پیشنهادی

detected

لغت پیشنهادی

winner