botched
botched - خراب
N/A - N/A
UK :
US :
صاحبخانه ما اتاق خواب را دوباره دکور کرد، اما این کار آنقدر خراب بود که تصمیم گرفتیم دوباره آن را انجام دهیم.
او یک عمل جراحی نادرست روی پرده گوش به شدت سوراخ شده داشت که باعث شد گوش راستش ناشنوا شود.
awkward
بی دست و پا - به شکلی نامناسب
clumsy
دست و پا چلفتی
bungling
درهم ریختن
inept
بی منطق
maladroit
بد اخلاقی
slipshod
لغزنده
incompetent
بی عرضه
inferior
پست تر
فقیر
substandard
غیر استاندارد
inexpert
بی خبره
fumbled
سرگردان شد
unskilful
ناشیانه
blundering
اشتباه کردن
unskillful
بی مهارت
bumbling
متلاطم
gauche
گچ
crude
خام
amateurish
آماتوری
ham-fisted
ژامبون مشت
ham-handed
ژامبون دست
cack-handed
با دست
butterfingered
باترانگشت
graceless
بی لطف
heavy-handed
سنگین دست
lumbering
چوب بری
ungraceful
نامحرم
unskilled
غیر ماهر
useless
بلا استفاده
klutzy
کلتزی
oafish
oafish
adroit
چیره دست
deft
ماهر
dexterousUS
ماهر ایالات متحده
dextrousUK
زبردست انگلستان
facile
آسان
first-rate
درجه یک
کارشناس
skilfulUK
انگلستان ماهر
masterly
استادانه
adept
مسلط
skilled
skillfulUS
proficient
قادر است
skillfulUS
انجام شده است
توانا
accomplished
دارای ذوق هنری
در انگلستان تمرین کرد
masterful
باهوش
virtuoso
با تجربه
practisedUK
تمرین کرد
clever
جلا داده شده
experienced
ترک
practicedUS
آس
polished
کارآمد
دستی
ace
تیز
حرفه ای
handy
هنرمندانه
مبتکرانه
artful
ingenious
