attracted

base info - اطلاعات اولیه

attracted - جذب کرد

N/A - N/A

əˈtrækt

UK :

əˈtrækt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [attracted] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • These flowers are brightly coloured in order to attract butterflies.


    این گل ها به منظور جذب پروانه ها به رنگ روشن هستند.

  • The circus is attracting huge crowds/audiences.


    سیرک در حال جذب جمعیت/مخاطب عظیم است.


  • دولت در تلاش است تا صنعت را به منطقه جذب کند (= مردم را متقاعد کند که صنعت خود را در آنجا قرار دهند).

  • Her ideas have attracted a lot of attention/criticism in the scientific community.


    ایده های او در جامعه علمی مورد توجه / انتقادات زیادی قرار گرفته است.

  • He tends to be attracted to strong women.


    او تمایل دارد که جذب زنان قوی شود.

  • I like him but I'm not physically/sexually attracted to him.


    من او را دوست دارم، اما از نظر جسمی/جنسی جذب او نیستم.

  • The idea of becoming a journalist attracted her.


    ایده روزنامه نگار شدن او را جذب کرد.

  • My parents were attracted by the school's curriculum which puts equal emphasis on artistic practical and intellectual subjects.


    والدین من جذب برنامه درسی مدرسه شدند که بر موضوعات هنری، عملی و فکری یکسان تأکید دارد.

  • What attracted you to this role?


    چه چیزی شما را جذب این نقش کرد؟

  • Magnets attract iron filings.


    آهنرباها براده های آهن را جذب می کنند.

  • Since light has no mass Newton's equation predicts that it will not be attracted by gravity towards anything.


    از آنجایی که نور جرمی ندارد، معادله نیوتن پیش بینی می کند که توسط گرانش به سمت چیزی جذب نمی شود.

synonyms - مترادف
  • excited


    برانگیخته

  • aroused


    برانگیخته شد

  • titillated


    تیتراژ شده

  • allured


    فریبنده

  • enticed


    فریفته

  • inflamed


    ملتهب

  • roused


    فریب خورد

  • beguiled


    افسون شده

  • charmed


    اغوا کرد

  • seduced


    تحریک شده است

  • stimulated


    ایالات متحده را وسوسه کرد

  • tantalizedUS


    هیجان زده

  • thrilled


    جادو شده

  • bewitched


    مسحور شده

  • enchanted


    شیفته

  • entranced


    قلاب شده

  • hooked


    علاقه مند


  • کنجکاو

  • intrigued


    جرقه زد

  • sparked


    درخواست داد

  • appealed to


    مجذوب

  • fascinated


    راضی

  • pleased


    طلسم شده

  • spellbound


    مسخره کرد

  • teased


    وسوسه شده

  • tempted


    بیدار شد

  • wakened


    پف کرده

  • whetted


    بر هم زد

  • enthralled


    tantalisedUK

  • stirred up


  • tantalisedUK


antonyms - متضاد
  • repulsed


    دفع کرد

  • repelled


    خاموش شد

  • turned off


    منزجر

  • disgusted


    توهین شده

  • offended


    شورش کرد

  • revolted


    مریض

  • sickened


    افسون شده

  • disenchanted


    بی علاقه

  • disinterested


    ناراضی

  • displeased


    به تعویق انداختن


  • راندند

  • drove away


    یکی را بیمار کرد

  • made one sick


    حالت تهوع

  • nauseated


    منصرف شده است

  • deterred


    دلسرد

  • discouraged


    منصرف شد

  • dissuaded


    مجبور شد

  • forced off


    برس کشیدن

  • brushed off


    راند

  • drove off


    وحشت زده

  • horrified


    پشت سر گذاشت

  • staved off


    دور انداخته شد

  • warded off


    بدرقه کردند

  • chased away


    بیمار شد

  • made sick


    روی برگرداند

  • turned away


    دور نگه داشته شد

  • kept at bay


    عقب نگه داشت

  • held back


    خاموش نگه داشته شد

  • kept off


    ناخالص کرد

  • grossed out


    ضرب و شتم عقب


لغت پیشنهادی

Albion

لغت پیشنهادی

smith

لغت پیشنهادی

conquer