attracted
attracted - جذب کرد
N/A - N/A
UK :
US :
ماضی ساده و ماضی از جذب کنند
(of people things, places, etc.) to pull or draw someone or something towards them by the qualities they have especially good ones
(از افراد، اشیا، مکانها و غیره) برای کشیدن یا کشیدن کسی یا چیزی بهوسیله ویژگیهایی که دارند، مخصوصاً ویژگیهای خوب.
اگر توسط کسی جذب یا جذب او می شوید، او را دوست دارید و اغلب از نظر جنسی برایتان جالب است
اگر چیزی شما را جذب می کند یا جذب آن می شوید، آن را دوست دارید و برایتان جالب است
وقتی چیزی مانند آهنربا چیز دیگری را جذب می کند، آن را به سمت خود می کشد
این گل ها به منظور جذب پروانه ها به رنگ روشن هستند.
سیرک در حال جذب جمعیت/مخاطب عظیم است.
The government is trying to attract industry to the area (= to persuade people to place their industry there).
دولت در تلاش است تا صنعت را به منطقه جذب کند (= مردم را متقاعد کند که صنعت خود را در آنجا قرار دهند).
ایده های او در جامعه علمی مورد توجه / انتقادات زیادی قرار گرفته است.
او تمایل دارد که جذب زنان قوی شود.
من او را دوست دارم، اما از نظر جسمی/جنسی جذب او نیستم.
The idea of becoming a journalist attracted her.
ایده روزنامه نگار شدن او را جذب کرد.
My parents were attracted by the school's curriculum which puts equal emphasis on artistic practical and intellectual subjects.
والدین من جذب برنامه درسی مدرسه شدند که بر موضوعات هنری، عملی و فکری یکسان تأکید دارد.
چه چیزی شما را جذب این نقش کرد؟
آهنرباها براده های آهن را جذب می کنند.
Since light has no mass Newton's equation predicts that it will not be attracted by gravity towards anything.
از آنجایی که نور جرمی ندارد، معادله نیوتن پیش بینی می کند که توسط گرانش به سمت چیزی جذب نمی شود.
excited
برانگیخته
aroused
برانگیخته شد
titillated
تیتراژ شده
allured
فریبنده
enticed
فریفته
inflamed
ملتهب
roused
فریب خورد
beguiled
افسون شده
charmed
اغوا کرد
seduced
تحریک شده است
stimulated
ایالات متحده را وسوسه کرد
tantalizedUS
هیجان زده
thrilled
جادو شده
bewitched
مسحور شده
enchanted
شیفته
entranced
قلاب شده
hooked
علاقه مند
کنجکاو
intrigued
جرقه زد
sparked
درخواست داد
appealed to
مجذوب
fascinated
راضی
pleased
طلسم شده
spellbound
مسخره کرد
teased
وسوسه شده
tempted
بیدار شد
wakened
پف کرده
whetted
بر هم زد
enthralled
tantalisedUK
stirred up
tantalisedUK
repulsed
دفع کرد
repelled
خاموش شد
turned off
منزجر
disgusted
توهین شده
offended
شورش کرد
revolted
مریض
sickened
افسون شده
disenchanted
بی علاقه
disinterested
ناراضی
displeased
به تعویق انداختن
راندند
drove away
یکی را بیمار کرد
حالت تهوع
nauseated
منصرف شده است
deterred
دلسرد
discouraged
منصرف شد
dissuaded
مجبور شد
forced off
برس کشیدن
brushed off
راند
drove off
وحشت زده
horrified
پشت سر گذاشت
staved off
دور انداخته شد
warded off
بدرقه کردند
chased away
بیمار شد
made sick
روی برگرداند
turned away
دور نگه داشته شد
kept at bay
عقب نگه داشت
held back
خاموش نگه داشته شد
kept off
ناخالص کرد
grossed out
ضرب و شتم عقب
