bracketing

base info - اطلاعات اولیه

bracketing - براکتینگ

N/A - N/A

ˈbræk.ɪt

UK :

ˈbræk.ɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bracketing] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of bracket


    فاعل فاعل از براکت

  • to put brackets around words, phrases, numbers, etc.


    برای قرار دادن پرانتز در اطراف کلمات، عبارات، اعداد و غیره.

  • If you bracket two or more things or people you consider them to be similar or connected to each other


    اگر دو یا چند چیز یا افراد را در براکت قرار دهید، آنها را شبیه یا مرتبط با یکدیگر در نظر می گیرید

example - مثال
  • I've bracketed the parts of the text that could be omitted.


    قسمت هایی از متن را که می توان حذف کرد در پرانتز قرار داده ام.

  • He's often bracketed with the romantic poets of this period although this does not reflect the range of his work.


    او اغلب با شاعران رمانتیک این دوره پرانتز شده است، اگرچه این بازتابی از گستره آثار او نیست.

synonyms - مترادف
  • connecting


    برقراری ارتباط

  • joining


    پیوستن

  • binding


    الزام آور

  • bonding


    پیوند

  • tying


    گره زدن

  • linking


    ربط دادن

  • coupling


    جفت

  • fastening


    بست

  • uniting


    متحد کردن

  • yoking


    یوغ زدن

  • interconnecting


    به هم پیوستگی

  • concatenating


    بهم پیوسته

  • securing


    ایمن سازی

  • interlinking


    به هم پیوستن

  • clamping


    بستن

  • hitching


    ضربه زدن

  • hooking


    قلاب زدن

  • affixing


    چسباندن

  • interfacing


    رابط

  • pairing


    جفت شدن

  • twinning


    دوقلو زایی

  • annexing


    ضمیمه کردن

  • conjoining


    چسبیده

  • sticking


    glueingUK

  • glueingUK


    gluingUS

  • gluingUS


    تثبیت

  • fixing


    گرد هم آوردن

  • bringing together


    جوشکاری

  • welding


    زنجیر زدن

  • chaining


    ذوب شدن

  • fusing


antonyms - متضاد
  • separating


    جدا کردن

لغت پیشنهادی

context

لغت پیشنهادی

broom

لغت پیشنهادی

paperback