breathlessly
breathlessly - بی نفس
adverb - قید
UK :
US :
به گونه ای که نشان می دهد کسی نمی تواند به راحتی نفس بکشد یا باعث می شود شما نتوانید به راحتی نفس بکشید
به گونه ای که هیجان یا عصبیت شدید را نشان می دهد یا بیان می کند
panting breathlessly
نفس نفس زدن
این محاکمه با صدایی نفس از رسانه ملی منتشر شد.
با نفس نفس به داخل خانه دوید و بدون در زدن وارد اتاق شد.
داخل چادر به طرز نفس گیری گرم بود.
آنها بی نفس منتظر آمدن شاهزاده بودند.
رای دهندگان با نفس نفس هر گزارشی را که از واشنگتن منتشر می شود تماشا نمی کنند.
eagerly
مشتاقانه
enthusiastically
با اشتیاق
actively
به طور فعال
ardently
صمیمانه
cordially
با جدیت
earnestly
به طور پیش بینی شده
anticipatorily
با انرژی
energetically
با حرارت
fervently
با خوشحالی
gladly
از صمیم قلب
heartily
با گرسنگی
hungrily
بی صبرانه
impatiently
به عمد
intently
با حسرت
longingly
بی درنگ
promptly
به راحتی
readily
خالصانه
sincerely
به شدت در
vigorously
با کمال میل
willingly
با غیرت
zealously
با پیش بینی
anticipatingly
تشنه
anticipatively
با ولع
thirstily
با انتظار
cravingly
به شدت
expectantly
شیب کامل
fiercely
به طور سریع
full tilt
به سرعت
با روحیه
speedily
spiritedly
grudgingly
با بغض
listlessly
بی حال
unwillingly
ناخواسته
