breathlessly

base info - اطلاعات اولیه

breathlessly - بی نفس

adverb - قید

/ˈbreθləsli/

UK :

/ˈbreθləsli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [breathlessly] در گوگل
description - توضیح

  • به گونه ای که نشان می دهد کسی نمی تواند به راحتی نفس بکشد یا باعث می شود شما نتوانید به راحتی نفس بکشید

  • in a way that shows or expresses great excitement or nervousness


    به گونه ای که هیجان یا عصبیت شدید را نشان می دهد یا بیان می کند

example - مثال
  • panting breathlessly


    نفس نفس زدن

  • The trial was breathlessly reported by the national media.


    این محاکمه با صدایی نفس از رسانه ملی منتشر شد.

  • He ran breathlessly into the house and burst into the room without knocking.


    با نفس نفس به داخل خانه دوید و بدون در زدن وارد اتاق شد.

  • Inside the tent it was breathlessly hot.


    داخل چادر به طرز نفس گیری گرم بود.

  • They waited breathlessly for the arrival of the Prince.


    آنها بی نفس منتظر آمدن شاهزاده بودند.

  • Voters aren't breathlessly watching every report coming out of Washington.


    رای دهندگان با نفس نفس هر گزارشی را که از واشنگتن منتشر می شود تماشا نمی کنند.

synonyms - مترادف
  • eagerly


    مشتاقانه

  • enthusiastically


    با اشتیاق

  • actively


    به طور فعال

  • ardently


    صمیمانه

  • cordially


    با جدیت

  • earnestly


    به طور پیش بینی شده

  • anticipatorily


    با انرژی

  • energetically


    با حرارت

  • fervently


    با خوشحالی

  • gladly


    از صمیم قلب

  • heartily


    با گرسنگی

  • hungrily


    بی صبرانه

  • impatiently


    به عمد

  • intently


    با حسرت

  • longingly


    بی درنگ

  • promptly


    به راحتی

  • readily


    خالصانه

  • sincerely


    به شدت در

  • vigorously


    با کمال میل

  • willingly


    با غیرت

  • zealously


    با پیش بینی

  • anticipatingly


    تشنه

  • anticipatively


    با ولع

  • thirstily


    با انتظار

  • cravingly


    به شدت

  • expectantly


    شیب کامل

  • fiercely


    به طور سریع

  • full tilt


    به سرعت


  • با روحیه

  • speedily


  • spiritedly


antonyms - متضاد
  • grudgingly


    با بغض

  • listlessly


    بی حال

  • unwillingly


    ناخواسته

لغت پیشنهادی

bailey

لغت پیشنهادی

pestered

لغت پیشنهادی

barracked