plaguing
plaguing - طاعون
N/A - N/A
UK :
US :
مشکلات مالی گریبان شرکای تجاری جدید آنها را گرفته است.
شانه ام تمام هفته مرا آزار می دهد.
بچه ها در تمام مدت ناهار او را با سؤالات آزار می دادند.
او مرا برای امانت گرفتن کتاب آزار می دهد.
annoying
مزاحم
harassing
آزار دهنده
aggravating
تشدید کننده
antagonizingUS
دشمنی با آمریکا
bugging
ضربه زدن
exasperating
عصبانی کننده
galling
خفن
getting
گرفتن
goading
سرزنش کردن
irking
عصبانی
irritating
narking
narking
گزنه کردن
nettling
غش کردن
peeving
ریلینگ
pestering
به هم زدن
riling
خسته کننده، اذیت کننده
ruffling
ناراحت كننده
vexing
عصبانی کردن
frustrating
ناخوشایند
nagging
زحمت کشیدن
upsetting
بخور دادن
angering
خشمگین
bothering
دیوانه کننده
displeasing
سوزن زدن
disturbing
hassling
incensing
infuriating
maddening
making angry
needling
assuagement
آرامش
appeasement
مماشات
easement
حق ارتفاق
mollification
نرم شدن
تسکین
conciliation
آشتی
respite
مهلت دادن
mitigation
کاهش
pacification
آرام سازی
alleviation
تخفیف
placation
قرار دادن
abatement
کفالت
propitiation
آرامش بخش
soothing
تسکین دهنده
allaying
تسهیل
easing
اصلاح
palliation
فرو نشاندن
reconciliation
لولینگ
calming
relieving
lulling
