plaguing

base info - اطلاعات اولیه

plaguing - طاعون

N/A - N/A

pleɪɡ

UK :

pleɪɡ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plaguing] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Financial problems have been plaguing their new business partners.


    مشکلات مالی گریبان شرکای تجاری جدید آنها را گرفته است.

  • My shoulder's been plaguing me all week.


    شانه ام تمام هفته مرا آزار می دهد.

  • The children plagued him with questions all through lunch.


    بچه ها در تمام مدت ناهار او را با سؤالات آزار می دادند.

  • He's been plaguing me for a loan of the book.


    او مرا برای امانت گرفتن کتاب آزار می دهد.

synonyms - مترادف
  • annoying


    مزاحم

  • harassing


    آزار دهنده

  • aggravating


    تشدید کننده

  • antagonizingUS


    دشمنی با آمریکا

  • bugging


    ضربه زدن

  • exasperating


    عصبانی کننده

  • galling


    خفن

  • getting


    گرفتن

  • goading


    سرزنش کردن

  • irking


    عصبانی

  • irritating


    narking

  • narking


    گزنه کردن

  • nettling


    غش کردن

  • peeving


    ریلینگ

  • pestering


    به هم زدن

  • riling


    خسته کننده، اذیت کننده

  • ruffling


    ناراحت كننده

  • vexing


    عصبانی کردن

  • frustrating


    ناخوشایند

  • nagging


    زحمت کشیدن

  • upsetting


    بخور دادن

  • angering


    خشمگین

  • bothering


    دیوانه کننده

  • displeasing


    سوزن زدن

  • disturbing


  • hassling


  • incensing


  • infuriating


  • maddening


  • making angry


  • needling


antonyms - متضاد
  • assuagement


    آرامش

  • appeasement


    مماشات

  • easement


    حق ارتفاق

  • mollification


    نرم شدن


  • تسکین

  • conciliation


    آشتی

  • respite


    مهلت دادن

  • mitigation


    کاهش

  • pacification


    آرام سازی

  • alleviation


    تخفیف

  • placation


    قرار دادن

  • abatement


    کفالت

  • propitiation


    آرامش بخش

  • soothing


    تسکین دهنده

  • allaying


    تسهیل

  • easing


    اصلاح

  • palliation


    فرو نشاندن

  • reconciliation


    لولینگ

  • calming


  • relieving


  • lulling


لغت پیشنهادی

modest

لغت پیشنهادی

raving

لغت پیشنهادی

overwhelms