raving

base info - اطلاعات اولیه

raving - جسور

adjective - صفت

/ˈreɪvɪŋ/

UK :

/ˈreɪvɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raving] در گوگل
description - توضیح
  • talking or behaving in a crazy way


    حرف زدن یا رفتار دیوانه وار


  • برای تأکید بر اینکه کسی یا چیزی دارای کیفیت خاصی است استفاده می شود


  • کامل یا افراطی، یا به طور کامل یا شدید

  • She was no raving beauty didn't have a model-like figure - all she'd had was some money.


    او خوشگل نبود، هیکلی شبیه مدل نداشت - تنها چیزی که داشت مقداری پول بود.

  • She'd never been a raving beauty it was true but at the moment she looked a wreck.


    درست بود که او هرگز یک زیبایی غوغا نکرده بود، اما در آن لحظه به نظر ویران شده بود.

  • If only she could have waved a magic wand to turn the fat girl into a raving beauty.


    اگر فقط می توانست عصای جادویی را تکان دهد تا دختر چاق را به یک زیبایی غرورآفرین تبدیل کند.

  • It's nice to know you think your daughter's a raving drug addict and a tart.


    خوب است بدانید که فکر می کنید دخترتان یک معتاد متجاوز و یک تارت است.

  • Unless you are a raving genius, doing that is not a good idea.


    مگر اینکه شما یک نابغه پرخاشگر باشید، انجام این کار ایده خوبی نیست.

  • A bit tricky under the circumstances, although I've never actually done it with a raving loony.


    در این شرایط کمی مشکل است، اگرچه من در واقع هرگز این کار را با یک لونی پرخاشگر انجام نداده‌ام.

  • It was like a raving nightmare.


    مثل یک کابوس بود.

  • The man was a raving sadist, she thought and then realised it was a requirement of his job.


    او فکر کرد که این مرد یک سادیست پرخاشگر بود و سپس متوجه شد که این یکی از الزامات شغل اوست.

example - مثال
  • a raving beauty/success


    زیبایی/موفقیت غمگین

  • I think he's a raving lunatic.


    من فکر می کنم او یک دیوانه است.

  • He must be a raving idiot/lunatic.


    او باید یک احمق/دیوانه هولناک باشد.

  • Her last book was a raving best-seller/success.


    آخرین کتاب او پرفروش/موفق بود.

  • She's no raving beauty.


    او هیچ زیبایی تحسین برانگیزی ندارد.

  • I think you're (stark) raving mad to agree to do all that extra work without being paid for it.


    فکر می‌کنم شما (به شدت) دیوانه شده‌اید که قبول می‌کنید این همه کار اضافی را بدون پرداخت پول انجام دهید.

  • He was raving mad near the end of his life.


    او در اواخر عمرش دیوانه شده بود.

synonyms - مترادف

  • قابل توجه


  • مفرد

  • singular


    قابل توجه، برجسته، موثر

  • striking


    خارق العاده


  • برجسته

  • outstanding


    خیره کننده

  • stunning


    خیلی عالی


antonyms - متضاد
  • sane


    عاقل

  • controlled


    کنترل می شود

  • sagacious


    حکیمانه


  • صدا


  • دارای قوه قضاوت سلیم

  • judicious


    محتاط، معقول

  • prudent


    حکیم

  • sage


    خردمند

  • sapient


    معقول

  • sensible


    طبیعی


  • کاربردی


لغت پیشنهادی

astringently

لغت پیشنهادی

broaden

لغت پیشنهادی

pandemonium