broaden
broaden - گسترش دهد
verb - فعل
UK :
US :
برای افزایش چیزی مانند دانش، تجربه یا دامنه فعالیت های خود
to affect or include more people or things, or to make something affect or include more people or things
افراد یا چیزهای بیشتری را تحت تأثیر قرار دادن یا شامل کردن آنها، یا ایجاد چیزی که افراد یا چیزهای بیشتری را تحت تأثیر قرار می دهد یا شامل می شود
چیزی را گسترده تر ساختن یا وسیع تر شدن
گسترده تر شدن یا باعث عریض شدن چیزی
افزایش دامنه چیزی
برای اینکه کسی بیشتر بفهمد و درباره موضوعات مختلف، ایده ها، مکان ها و غیره بیشتر بداند.
هیچ مقاله ای در مورد آزادی مطبوعات وجود نداشت و ممنوعیت فعالیت روزنامه نگاران گسترش یافت.
There was no article concerning the freedom of the press and the bans on journalists' activities were broadened.
در سرمایهداری پیشرفته، نئومارکسیستها استدلال میکنند که عواملی که مسئول جذب افراد برای بیان سازمانیافته نارضایتی هستند، گسترش مییابد.
In advanced capitalism neo-Marxists argue that the factors responsible for recruiting people into organized expressions of discontent broaden.
جاده کمی جلوتر باز می شود.
این کتابخانه در حال نصب فناوری جدید برای گسترش دسترسی به ذخیره عظیم اطلاعات خود است.
سفرهای زیاد باعث ایجاد احساس کپسوله شدن می شود. و سفر که در ابتدا بسیار گسترده تر می شود، ذهن را منقبض می کند.
Extensive traveling induces a feeling of encapsulation; and travel so broadening at first contracts the mind.
میزان گسترش سفر حداقل تا حدی به میزانی که خود را به این تجربه اختصاص می دهید بستگی دارد.
The extent to which travel broadens depends at least partly on how much you give yourself to the experience.
رایت در میسوری تجربه خود را با کار در یک روزنامه محلی گسترش داد.
این شرکت دامنه محصولات خود را در ایالات متحده گسترش داده است.
لویدز نه تنها به دنبال افزایش سهم خود در بازار است، بلکه به دنبال گسترش ریسک است.
ما توانستیم بحث را گسترده کنیم.
این کلاس به منظور گسترش آگاهی مردم از جغرافیا است.
در فوریه 1994، تحقیقات به سایر معاملات تجاری سیمینگتون گسترش یافت.
خوب، رز فنمور، ممکن است اکنون زمان آن باشد که چشم انداز خود را کمی گسترش دهید.
لبخندش پهن شد.
وعده ای برای گسترش دسترسی به آموزش عالی
حزب باید جذابیت خود را برای رای دهندگان گسترش دهد.
Few would disagree that travel broadens the mind (= helps you to understand other people's customs, etc.).
تعداد کمی مخالف هستند که سفر ذهن را وسعت می بخشد (= به شما کمک می کند تا آداب و رسوم دیگران را درک کنید و غیره).
گذراندن یک سال کار در شهر به گسترش افق دید او کمک کرد.
مسیر در این نقطه گسترش می یابد و به جاده تبدیل می شود.
آنها در حال تعریض پل هستند تا جریان ترافیک را تسریع کنند.
آنها انواع عناصر جدید را به آن برنامه معرفی کرده اند تا جذابیت آن را گسترش دهند.
I hoped that going to college might broaden my horizons (= increase the range of my knowledge and experience).
من امیدوار بودم که رفتن به کالج بتواند افق دید من را گسترش دهد (= دامنه دانش و تجربه من را افزایش دهد).
می گویند سفر ذهن را وسعت می بخشد.
آنها در حال تعریض جاده برای سرعت بخشیدن به جریان ترافیک هستند.
رفتن به دانشگاه علایق شما را گسترش می دهد.
New rules should help credit unions expand their activities and broaden access to cheaper borrowing.
قوانین جدید باید به اتحادیه های اعتباری کمک کند تا فعالیت های خود را گسترش دهند و دسترسی به وام های ارزان تر را گسترش دهند.
ما قصد داریم دامنه محصولات و خدمات خود را گسترش دهیم.
بسط دادن
افزایش دادن
widen
گسترده شود
توسعه دادن، گسترش
enlarge
بزرگنمایی کنید
augment
تقویت کردن
swell
متورم شدن
amplify
تقویت
توسعه دهد
رشد
گسترش
افزایش دهد
intensify
تشدید شود
بهتر کردن
supplement
مکمل
enrich
غنی سازی
fatten
چاق کردن
breadthen
پهن کردن
اضافه کردن به
پرکردن
بر روی
ساختن
escalate
تکثیر کردن
boost
بالا آمدن
multiply
بالا بردن
گلوله برفی
heighten
تکثیر شود
کوه
snowball
proliferate
diminish
کاهش
circumscribe
حد و مرز گذاشتن
constrain
محدود کردن
محدود، تنگ
كاهش دادن
restrict
ساده کردن
simplify
سفت کردن
tighten
خلاصه کردن
abridge
فشرده کردن
compress
تمرکز
نزول کردن
کاهش دادن
lessen
پایین تر
کوچک شدن
shrink
تسکین دهنده
constrict
مخروطی
taper
قرارداد
فشرده - جمع و جور
compact
خفه کردن
choke
متراکم کردن
strangle
گرفتگی
condense
سقوط - فروپاشی
cramp
حد
مهار کردن
خرج کردن
restrain
زمان فعل
سفت شدن
pinch
tense
confine
tauten
