bombast
base info - اطلاعات اولیه
bombast - بمباران
noun - اسم
/ˈbɑːmbæst/
UK :
/ˈbɒmbæst/
US :
family - خانواده
google image
example
-
مثال
سخنرانی او پر از انفجار بود.
او از تبلیغات و بمب گذاری دیکتاتور ابراز تنفر کرد.
او به عنوان آهنگساز میدانست که موسیقی برای دراماتیک بودن نیازی به انفجار ندارد.
synonyms
-
مترادف
bluster
غوغا کردن
grandiloquence
بزرگواری
pomposity
شکوهمندی
rant
بیهوده گویی
ranting
غرغر کردن
braggadocio
braggadocio
magniloquence
رودومونتاد
rodomontade
فوستین
fustian
تیرگی
turgidity
پرحرفی
verbiage
باد
ناله
blather
بلدر
blether
کف گیر
claptrap
گاز
گازکناد
gasconade
هوای گرم
فروتن
humbug
مزخرف
nonsense
ادعایی
pretentiousness
تاثیر پذیری
verbosity
لاف زدن
affectedness
گاو نر
brag
بوکوم
bragging
کاکلوروم
bull
سرخوشی
bunkum
فنفاروناد
cockalorum
euphuism
fanfaronade
grandiosity
antonyms
-
متضاد
plain speaking
ساده صحبت کردن
simplicity
سادگی