respectfully
respectfully - با احترام
adverb - قید
UK :
US :
He listened respectfully.
با احترام گوش داد.
من با احترام با این نظر موافقم.
When she was asked if she had any ambition to become prime minister she respectfully (= politely) declined to answer the question.
وقتی از او پرسیدند که آیا جاهطلبی برای نخستوزیر شدن دارد، با احترام (= مؤدبانه) از پاسخ دادن به این سؤال خودداری کرد.
هنگامی که جسد در میان جمعیت حمل می شد، مردم با احترام عقب نشینی کردند (= برای نشان دادن احترام خود).
حضار در حالی که او برای صحبت ایستاده بود با احترام کف زدند.
considerately
با ملاحظه
courteously
مودبانه
politely
به صورت تزئینی
decorously
با احترام
regardfully
با دقت
attentively
به صورت تشریفاتی
reverentially
با مهربانی
ceremoniously
مدنی
دوستانه
graciously
صمیمانه
civilly
موافق
amiably
شایسته
cordially
محبت آمیز
agreeably
به صورت اجتماعی
amicably
به طور هماهنگ
decently
خوش اخلاق
kindly
به طور ارجمند
sociably
صلح آمیز
harmoniously
منصفانه
good-naturedly
متفکرانه
genially
دوست داشتنی
peaceably
محترمانه
به درستی
thoughtfully
به خوبی
affably
به صورت مسالمت آمیز
respectably
از نظر اخلاقی
خوب
nicely
peacefully
ethically
disrespectfully
بی احترامی
impudently
با گستاخی
rudely
بی ادبانه
disdainfully
با تحقیر
contemptuously
تحقیرآمیز
discourteously
با وقاحت
insolently
به شدت
harshly
با اغماض
condescendingly
به طرز عجیبی
crassly
خام
crudely
درشت
coarsely
غیر متمدنانه
impolitely
بی رحمانه
uncivilly
خصمانه
ungraciously
به طرز ناشایست
hostilely
کوتاه
indecently
به طرز نامناسب
curtly
بی احتیاط
indecorously
ناجوانمردانه
imprudently
بی حوصله
uncouthly
بی ملاحظه
boorishly
به تمسخر
brazenly
به صورت مبتذل
inconsiderately
با تمسخر
derisively
به صراحت
vulgarly
وحشیانه
scornfully
پوزخندی
bluntly
نامهربانانه
barbarously
snootily
unkindly