barnyard
base info - اطلاعات اولیه
barnyard - انباری
noun - اسم
/ˈbɑːrnjɑːrd/
UK :
/ˈbɑːnjɑːd/
US :
family - خانواده
google image
description
-
توضیح
منطقه ای در یک مزرعه که توسط ساختمان های مزرعه احاطه شده است
منطقه ای که توسط یا نزدیک ساختمان های مزرعه احاطه شده است
محوطه اطراف انبار (= ساختمان مزرعه) که اغلب حصارکشی می شود تا حیوانات نتوانند از آنجا فرار کنند
در اینجا بود که زمین مانند یک انباری ردیابی شد.
example
-
مثال
barnyard animals
حیوانات انباری
barnyard animals/smells
حیوانات انباری/بو
antonyms
-
متضاد
decent
نجیب
خالص
تمیز
G-rated
رنده شده
nonobscene
غیر زشت
wholesome
سالم
chaste
پاکدامن
decorous
زیبا
inoffensive
غیر توهین آمیز
فروتن
مناسب
refined
تصفیه شده
respectable
قابل احترام
seemly
به ظاهر
رسمی
دوستانه
gentle
ملایم
خوب
بی گناه
magnificent
باشکوه
اخلاقی
دلپذیر
pleasant
خوش
pleasing
پیچیده
عمودی
upright
فوق العاده
