adventitious
adventitious - تصادفی
adjective - صفت
UK :
US :
اتفاقی رخ می دهد
انتظار یا برنامه ریزی نشده است
اما هر چه ارگانیسم سریعتر یاد بگیرد، آسیب پذیرتر در برابر حوادث ناخواسته است.
There was an adventitious contributing cause.
یک علت تصادفی کمک کننده وجود داشت.
More importantly, the definition of the adventitious population stresses an element of choice in rural residence.
مهمتر از آن، تعریف جمعیت ناخواسته بر عنصر انتخاب در سکونتگاه روستایی تاکید دارد.
an adventitious event/situation
یک رویداد/وضعیت تصادفی
accidental
تصادفی
unexpected
غیر منتظره
casual
گاه به گاه
شانس. فرصت
fortuitous
اتفاقی
unforeseen
پیش بینی نشده
unintended
غیر عمدی
unintentional
غیر عمد
unplanned
بدون برنامه ریزی
unpremeditated
بدون پیش بینی
coincidental
روان
fluky
غیر ارادی
incidental
سرگردان
involuntary
خود جوش
random
پراکنده
serendipitous
تذکر دهنده
spontaneous
بی امید
sporadic
نادیده گرفته شده
aleatory
بدون هشدار
unhoped-for
غیرمنتظره
unlooked-for
چانه زنی نشده است
سهوی
فلوکی
ناخواسته
inadvertent
اتفاقی رخ می دهد
flukey
غیر قابل پیش بینی
unanticipated
خوش شانس
unwitting
unforeseeable
planned
برنامه ریزی شده
prepared
آماده شده
deliberate
حساب شده
intentional
عمدی - قصدی
designed
طراحی شده
intended
مورد نظر
premeditated
از پیش طراحی شده
organisedUK
سازمان یافته انگلستان
organizedUS
سازمان یافته ایالات متحده
calculated
محاسبه شد
prearranged
از پیش تعیین شده
scheduled
برنامه ریزی شده است
projected
برنامه ریزی شده، پیش بینی شده
از قصد
راهبردی
outlined
مشخص شده است
programmed
تنظیم
پیش فکری
premeditative
آماده کردن
prepense
انتظار می رود
expected
تصمیم گرفت
decided
هوشیار، آگاه
conscious
ترتیب داده شده است
arranged
در نظر گرفته شده
considered
عمدی
purposeful
دانستن
knowing
هدفمند
purposive
از پیش برنامه ریزی شده
pre-planned
پیش بینی شده است
foreseen
درست شد
fixed
