ebbing

base info - اطلاعات اولیه

ebbing - فروکش کردن

N/A - N/A

eb

UK :

eb

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ebbing] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of ebb


    فاعل فاعل از فروکش

  • When the sea or tide ebbs, it moves away from the coast and falls to a lower level.


    هنگامی که دریا یا جزر و مد کاهش می یابد، از ساحل دور می شود و به سطح پایین تری سقوط می کند.

  • If a physical or emotional feeling ebbs, it becomes less strong or disappears


    اگر یک احساس فیزیکی یا عاطفی فروکش کند، قوی تر می شود یا ناپدید می شود

example - مثال
  • He could feel his strength ebbing (away).


    او می‌توانست احساس کند که قدرتش از بین می‌رود.

synonyms - مترادف

  • کاهش می یابد

  • deterioration


    زوال

  • degeneration


    انحطاط

  • descent


    نزول

  • decay


    پوسیدگی

  • weakening


    تضعیف شدن

  • decaying


    در حال پوسیدگی

  • enfeeblement


    ضعف

  • debilitation


    ناتوانی

  • declension


    انحراف

  • degradation


    تنزل


  • سقوط

  • downfall


    واگذاری

  • devolution


    سقوط - فروپاشی


  • فروکش

  • ebb


    خلع درجه

  • decadence


    رها کردن

  • downgrade


    تجزیه

  • degeneracy


    تحقیر


  • آتروفی

  • disintegration


    بدتر شدن

  • debasement


    سپری شدن

  • atrophy


    پسرفت

  • worsening


    فرسودگی

  • lapse


    نزول کردن

  • retrogression


    رو به کاهش است

  • dilapidation


    رو به زوال


  • dwindling


  • waning


  • regression


antonyms - متضاد
  • comeback


    بازگشت


  • بهبود

  • rally


    تجمع


  • بهبودی

  • recuperation


    توانبخشی

  • rehabilitation


    احیاء

  • revitalization


    اسنپ ​​بک

  • snapback


    احیای

  • revival


    رستاخیز

  • resurrection


    بازسازی

  • regeneration


    جوان سازی

  • rejuvenation


    تجدید حیات

  • renewal


    مرمت

  • rebirth


    احیا

  • restoration


    رنسانس

  • resurgence


    بیداری

  • rejuvenescence


    دوران نقاهت

  • resuscitation


    EnvigorationUK

  • revivification


    تقویت ایالات متحده

  • renaissance


    خوشبو کردن

  • reanimation


    برانگیختن

  • awakening


  • renascence


  • recrudescence


  • convalescence


  • envigorationUK


  • invigorationUS


  • freshening


  • rehab


  • enkindling


  • amelioration


لغت پیشنهادی

coil

لغت پیشنهادی

indemnity

لغت پیشنهادی

wells