ebbing
ebbing - فروکش کردن
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از فروکش
هنگامی که دریا یا جزر و مد کاهش می یابد، از ساحل دور می شود و به سطح پایین تری سقوط می کند.
اگر یک احساس فیزیکی یا عاطفی فروکش کند، قوی تر می شود یا ناپدید می شود
کاهش می یابد
deterioration
زوال
degeneration
انحطاط
descent
نزول
decay
پوسیدگی
weakening
تضعیف شدن
decaying
در حال پوسیدگی
enfeeblement
ضعف
debilitation
ناتوانی
declension
انحراف
degradation
تنزل
سقوط
downfall
واگذاری
devolution
سقوط - فروپاشی
فروکش
ebb
خلع درجه
decadence
رها کردن
downgrade
تجزیه
degeneracy
تحقیر
آتروفی
disintegration
بدتر شدن
debasement
سپری شدن
atrophy
پسرفت
worsening
فرسودگی
lapse
نزول کردن
retrogression
رو به کاهش است
dilapidation
رو به زوال
dwindling
waning
regression
comeback
بازگشت
بهبود
rally
تجمع
بهبودی
recuperation
توانبخشی
rehabilitation
احیاء
revitalization
اسنپ بک
snapback
احیای
revival
رستاخیز
resurrection
بازسازی
regeneration
جوان سازی
rejuvenation
تجدید حیات
renewal
مرمت
rebirth
احیا
restoration
رنسانس
resurgence
بیداری
rejuvenescence
دوران نقاهت
resuscitation
EnvigorationUK
revivification
تقویت ایالات متحده
renaissance
خوشبو کردن
reanimation
برانگیختن
awakening
renascence
recrudescence
convalescence
envigorationUK
invigorationUS
freshening
rehab
enkindling
amelioration