damping

base info - اطلاعات اولیه

damping - میرایی

N/A - N/A

ˈdæm.pən

UK :

ˈdæm.pən

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [damping] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Rain had dampened the tent so we left it to dry in the afternoon sun.


    باران چادر را مرطوب کرده بود، بنابراین آن را گذاشتیم تا در آفتاب بعد از ظهر خشک شود.

  • Nothing you can say will dampen her enthusiasm.


    هیچ چیزی که نمی توانید بگویید، شور و شوق او را کاهش نمی دهد.

  • I didn't want to dampen his spirits.


    نمی خواستم روحیه اش را تضعیف کنم.

  • Rain dampened the tent but it dried in the sun.


    باران چادر را مرطوب کرد، اما در آفتاب خشک شد.

  • I think the accident dampened his enthusiasm for baseball.


    فکر می کنم این تصادف شور و شوق او را برای بیسبال کاهش داد.

  • The outlook for the global economy looked gloomy, and dampened expectations of a rise in profits that quarter.


    چشم انداز اقتصاد جهانی تیره و تار به نظر می رسید و انتظارات از افزایش سود در آن سه ماهه را کاهش داد.

  • Rising raw-material costs dampened profits for many manufacturers.


    افزایش هزینه های مواد خام سود بسیاری از تولیدکنندگان را کاهش داد.

synonyms - مترادف
  • moistening


    مرطوب کردن

  • dampening


    مرطوب کننده

  • wetting


    خیس کردن

  • bedewing


    زیباسازی

  • humidifying


    شبنم زدن

  • dewing


    آبیاری

  • irrigating


    خیساندن

  • soaking


    خم کردن

  • watering


    تحقیر کننده

  • humecting


    مرطوب کننده انگلستان

  • humifying


    مرطوب کننده ایالات متحده

  • moisturisingUK


    جرقه زدن

  • moisturizingUS


    سمپاشی

  • sparging


    پاشیدن

  • spraying


    دوش گرفتن

  • sprinkling


    آبپاشی

  • showering


    شستشو

  • besprinkling


    دست و پا زدن

  • rinsing


    ایجاد رطوبت

  • drenching


    فرو بردن

  • dabbling


    غرقابی

  • making damp


    بخار پز کردن

  • dipping


    غرق کردن

  • waterlogging


    شیب دار

  • moistifying


    دمیدن

  • steaming


    لیس زدن

  • sogging


  • splattering


  • steeping


  • squirting


  • licking


antonyms - متضاد
  • drying


    خشك كردن

  • drenching


    خیس کردن

  • encouraging


    دلگرم کننده

  • soaking


    خیساندن

  • drowning


    غرق شدن

  • sousing


    سوزاندن

  • saturating


    اشباع کننده

  • flooding


    جاری شدن سیل

  • steeping


    شیب دار

  • dousing


    دوز کردن

  • inundating


    طغیان کننده

  • wetting


    باتلاق شدن

  • swamping


    شستشو

  • soddening


    زیر آب رفتن

  • washing


    حمام کردن

  • submerging


    نافذ

  • bathing


    اردک زدن

  • permeating


    شل شدن

  • sopping


    خیس کردن کامل

  • ducking


    در حال چرخش پایین

  • sloshing


    پایین انداختن

  • wetting thoroughly


  • wetting through


  • rinsing


  • swilling down


  • sluicing down


لغت پیشنهادی

andromeda

لغت پیشنهادی

fortieth

لغت پیشنهادی

melding