damping
damping - میرایی
N/A - N/A
UK :
US :
برای اینکه چیزی کمی خیس شود
تا احساسات، به ویژه هیجان یا لذت، قوی تر شوند
اگر چیزی احساسات را کاهش می دهد، به عنوان مثال. هیجان یا لذت، آنها را از قدرت کمتر می کند
تا چیزی کمتر قوی یا موفق شود
باران چادر را مرطوب کرده بود، بنابراین آن را گذاشتیم تا در آفتاب بعد از ظهر خشک شود.
هیچ چیزی که نمی توانید بگویید، شور و شوق او را کاهش نمی دهد.
نمی خواستم روحیه اش را تضعیف کنم.
باران چادر را مرطوب کرد، اما در آفتاب خشک شد.
فکر می کنم این تصادف شور و شوق او را برای بیسبال کاهش داد.
The outlook for the global economy looked gloomy, and dampened expectations of a rise in profits that quarter.
چشم انداز اقتصاد جهانی تیره و تار به نظر می رسید و انتظارات از افزایش سود در آن سه ماهه را کاهش داد.
افزایش هزینه های مواد خام سود بسیاری از تولیدکنندگان را کاهش داد.
moistening
مرطوب کردن
dampening
مرطوب کننده
wetting
خیس کردن
bedewing
زیباسازی
humidifying
شبنم زدن
dewing
آبیاری
irrigating
خیساندن
soaking
خم کردن
watering
تحقیر کننده
humecting
مرطوب کننده انگلستان
humifying
مرطوب کننده ایالات متحده
moisturisingUK
جرقه زدن
moisturizingUS
سمپاشی
sparging
پاشیدن
spraying
دوش گرفتن
sprinkling
آبپاشی
showering
شستشو
besprinkling
دست و پا زدن
rinsing
ایجاد رطوبت
drenching
فرو بردن
dabbling
غرقابی
making damp
بخار پز کردن
dipping
غرق کردن
waterlogging
شیب دار
moistifying
دمیدن
steaming
لیس زدن
sogging
splattering
steeping
squirting
licking
drying
خشك كردن
drenching
خیس کردن
encouraging
دلگرم کننده
soaking
خیساندن
drowning
غرق شدن
sousing
سوزاندن
saturating
اشباع کننده
flooding
جاری شدن سیل
steeping
شیب دار
dousing
دوز کردن
inundating
طغیان کننده
wetting
باتلاق شدن
swamping
شستشو
soddening
زیر آب رفتن
washing
حمام کردن
submerging
نافذ
bathing
اردک زدن
permeating
شل شدن
sopping
خیس کردن کامل
ducking
در حال چرخش پایین
sloshing
پایین انداختن
wetting thoroughly
wetting through
rinsing
swilling down
sluicing down
