amputation
base info - اطلاعات اولیه
amputation - قطع عضو
noun - اسم
/ˌæmpjuˈteɪʃn/
UK :
/ˌæmpjuˈteɪʃn/
US :
family - خانواده
google image
example
-
مثال
تصادف کودکی منجر به قطع یکی از پاهای او شد.
قطع عضو واقعا آخرین راه حل است.
اکثر قطع عضوها در این منطقه ناشی از تصادفات با مین های زمینی است.
synonyms
-
مترادف
beheading
سر بریدن
کشتن
decapitation
اجرا
execution
گیوتن زدن
guillotining
دکلاسیون
decollation
حلق آویز کردن
hanging
مجازات اعدام
مجازات مرگ
جوخه تیراندازی
firing squad
اعدام شدن
حکم اعدام
لینچ کردن
lynching
گیبت
gibbet
داربست
scaffold
برق گرفتگی
electrocution
طناب
طناب دار
noose
رها کردن
slaying
گیوتین
چوبه دار
guillotine
نویاد
gallows
صندلی
noyade
تیراندازی کردن
خفه کردن
اصابت
strangulation
گاز دادن
مصلوب شدن
gassing
به چوب بست
crucifixion
strangling
impalement
antonyms
-
متضاد
