arbitrarily
arbitrarily - خودسرانه
adverb - قید
UK :
US :
به گونه ای که مبتنی بر شانس باشد نه برنامه ریزی یا مبتنی بر عقل
به گونه ای که از قدرت شخصی ناعادلانه و بدون در نظر گرفتن حقوق و خواسته های مردم استفاده می کند
رهبران گروه ها خودسرانه انتخاب شدند.
مرزهای سیاسی در آفریقا اغلب خودسرانه توسط قدرت های استعماری قدیمی ترسیم می شد.
ما کاملاً خودسرانه تصمیم گرفتیم به ایتالیا برویم.
او خودسرانه تصمیم گرفت که در این نقش شرکت کند.
مقامات محلی قوانین را خودسرانه و غیرمنطقی اجرا می کنند.
indiscriminately
بی رویه
aimlessly
بی هدف
blindly
کورکورانه
randomly
به صورت تصادفی
unsystematically
غیر سیستماتیک
at random
هرج و مرج
chaotically
به طور نامنظم
erratically
به طور تصادفی
haphazardly
به طرز غیرمنتظره ای
injudiciously
غیر انتخابی
non-selectively
غیر انتقادی
uncritically
بدون تبعیض
undiscriminatingly
بدون روش
unmethodically
وحشیانه
wildly
بدون توجه
carelessly
به طور اتفاقی
casually
به صورت توهین آمیز
desultorily
دیوانه وار
frantically
به طور غریزی
instinctively
بی فکر
madly
بدون فکر
mindlessly
عمده فروشی
thoughtlessly
گیج کننده
unthinkingly
بی بند و باری
wholesale
بیخود، بیهوده
confusedly
غیر قابل تشخیص
promiscuously
به صورت غیرانتخابی
purposelessly
undiscerningly
unselectively
selectively
به طور انتخابی
systematically
به صورت سیستماتیک
methodically
روشمند
nonrandomly
به صورت غیر تصادفی
به طور منظم
consistently
همواره
coherently
به طور منسجم
با دقت
logically
منطقی
practically
عملا
controlledly
به صورت کنترل شده
دقیقا
businesslikely
به احتمال تجاری
meticulously
سختگیرانه
به طور معمول
fastidiously
بدون تغییر
routinely
به طور هماهنگ
unchangingly
قابل اعتماد
coordinatedly
به طور پیوسته
dependably
به طور موثر
steadily
به طور استاندارد
efficiently
به طور رسمی
standardly
formally
