attained

base info - اطلاعات اولیه

attained - به دست آورد

N/A - N/A

əˈteɪn

UK :

əˈteɪn

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [attained] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He has attained the highest grade in his music exams.


    او بالاترین نمره را در امتحانات موسیقی خود کسب کرده است.

  • We need to identify the best ways of attaining our objectives/goals.


    ما باید بهترین راه ها را برای دستیابی به اهداف / اهداف خود شناسایی کنیم.

  • India attained independence in 1947, after decades of struggle.


    هند پس از دهه ها مبارزه در سال 1947 به استقلال دست یافت.

synonyms - مترادف

  • یافت

  • achieved


    به دست آورد

  • acquired


    بدست آورد

  • got


    به دست آمده

  • gained


    درک کرد

  • obtained


    داشته است

  • understood


    می دانست

  • had


    متوجه آمریکا شد

  • knew


    برنده شد

  • realizedUS


    نمد

  • won


    فرود آمد

  • felt


    رسیده است

  • landed


    سرگردان شد

  • reached


    بسته بندی شده

  • wangled


    به دست آورده

  • bagged


    اصابت

  • earned


    امن شده است

  • hit


    حس کرد

  • secured


    ملاقات کرد

  • sensed


    آمد

  • met


    به وجود آمد

  • came by


    دست به دست شد

  • came to have


    گذاشت از

  • got hold of


    به لات افتاد

  • got one's hands on


    واقع در انگلستان

  • laid hold of


    تهیه شده است

  • fell to the lot


  • got a hold of


  • met with


  • realisedUK


  • procured


antonyms - متضاد
  • surrendered


    تسلیم شد

  • abandoned


    رها شده است

  • forfeited


    از دست رفته

  • failed


    ناموفق

  • abdicated


    کناره گیری کرد

  • aborted


    سقط شد

  • canceledUS


    لغو ایالات متحده

  • cancelledUK


    لغو شد

  • deserted


    متروک

  • discontinued


    متوقف شد

  • disowned


    انکار کرد

  • ditched


    کاهش یافته است

  • dropped


    ریخته شده است

  • dumped


    به پایان رسید

  • ended


    رها کرد

  • forsook


    ترک کرد

  • halted


    ترک کردن


  • استعفا داد


  • رد شد

  • quitted


    واگذار کرد

  • rejected


    انصراف داد

  • relinquished


    گمشده

  • renounced


    صرف کرد

  • stopped


    کوتاه آمد

  • missed


    گذشت


  • spent


  • fell short


  • passed by


لغت پیشنهادی

epiphany

لغت پیشنهادی

peyton

لغت پیشنهادی

taking