augury

base info - اطلاعات اولیه

augury - فال

noun - اسم

/ˈɔːɡjəri/

UK :

/ˈɔːɡjəri/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [augury] در گوگل
description - توضیح

  • نشانه ای از آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد


  • نشانه ای از آنچه ممکن است در آینده رخ دهد


  • مهارت دانستن اینکه در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد

  • But suddenly the sheer numbers of people quietly bedding down in doorways strikes me as an augury of Labour defeat.


    اما ناگهان تعداد انبوهی از مردمی که بی سر و صدا در درها خوابیده اند، مرا به عنوان فال شکست حزب کارگر نشان می دهد.

  • It is an augury of the politics of fast change in the future.


    این یک فال از سیاست تغییر سریع در آینده است.

  • They tasted delicious, a happy augury for future meals.


    آنها طعم لذیذی را چشیدند، یک فال شاد برای وعده های غذایی آینده.

  • The auguries for such reforms are not good and further urban unrest remains in prospect.


    فال چنین اصلاحاتی خوب نیست و ناآرامی های شهری بیشتر در چشم انداز است.

  • Both records were auguries of things to come.


    هر دو رکورد فاتحه ای از چیزهای آینده بودند.

example - مثال
  • These sales figures are a good augury for another profitable year.


    این ارقام فروش، فال خوبی برای یک سال سودآور دیگر است.

  • His remarkable recovery defied all medical augury.


    بهبودی قابل توجه او تمام فال های پزشکی را به چالش کشید.

synonyms - مترادف
  • prophecy


    رسالت

  • prediction


    پیش بینی

  • herald


    قاصد

  • omen


    فال

  • prognostication


    وعده


  • امضا کردن


  • فال گویی

  • soothsaying


    نشانه

  • token


    هشدار


  • بدنامی

  • auguring


    قالب

  • bodement


    پیشرو


  • پیشگویی

  • forecast


    منادی

  • forecasting


    پیش ساز

  • forerunner


    پیش بینی کردن

  • foretelling


    پیش آگهی

  • harbinger


    پیش بینی کننده

  • portent


    پیشگویی کنید

  • precursor


    واتیکاسیون

  • predicting


    فرهیختگی

  • presage


    پیش اخطار

  • presaging


  • prognosis


  • prognostic


  • prognosticating


  • prophesy


  • vaticination


  • auspice


  • divination


  • forewarning


antonyms - متضاد
  • hindsight


    واپس نگری

  • ignorance


    جهل

  • postmortem


    پس از مرگ

  • thoughtlessness


    بی فکری

  • stupidity


    حماقت

لغت پیشنهادی

encompassing

لغت پیشنهادی

just

لغت پیشنهادی

follower