barbed

base info - اطلاعات اولیه

barbed - خاردار

adjective - صفت

/bɑːrbd/

UK :

/bɑːbd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [barbed] در گوگل
description - توضیح
  • a barbed hook or arrow has one or more sharp curved points on it


    یک قلاب یا فلش خاردار یک یا چند نقطه منحنی تیز روی آن دارد

  • a barbed remark is unkind


    اظهارات خاردار ناخوشایند است

  • having a sharp point that curves backwards


    داشتن یک نوک تیز که به سمت عقب منحنی می شود

  • unkind and criticizing


    نامهربان و انتقاد کننده

  • having a sharp point which curves backwards


    N/A

example - مثال
  • barbed wire


    سیم خاردار

  • She made some rather barbed comments about my lifestyle.


    او نظرات نسبتاً خاردارانه ای در مورد سبک زندگی من انجام داد.

  • a barbed comment


    یک نظر خاردار

synonyms - مترادف
  • cutting


    برش دادن

  • biting


    گاز گرفتن


  • اسید

  • hurtful


    آسیب زا

  • nasty


    زننده

  • pointed


    خاطر نشان

  • unkind


    نامهربان

  • scathing


    کوبنده

  • acerbic


    قرمز

  • caustic


    سوزاننده

  • hostile


    خصومت آمیز

  • mordant


    مرده

  • wounding


    زخمی شدن

  • cruel


    ظالمانه


  • تیز

  • stinging


    نیش زدن


  • منظور داشتن

  • rude


    بی ادب

  • snide


    اسنید

  • spiteful


    کینه توز

  • unfriendly


    غیر دوستانه

  • vicious


    شریر، بدجنس، حیوان صفت

  • bitter


    تلخ


  • بحرانی

  • harsh


    خشن

  • hateful


    نفرت انگیز

  • ill-natured


    بد اخلاق

  • poisonous


    سمی

  • sarcastic


    طعنه آمیز

  • venomous


    زهرآگین

  • vitriolic


    نیشدار

antonyms - متضاد
  • generous


    سخاوتمندانه

  • kindly


    محبت آمیز

  • complimentary


    تعارفی

  • flattering


    چاپلوس

  • mild


    خفیف


  • خوب


  • نوع

  • calm


    آرام

  • gentle


    ملایم


  • شیرین

  • bland


    دلپذیر

  • pleasant


    آرامش بخش

  • soothing


    کدر

  • dull


    احمق


  • مخلص - بی ریا - صمیمانه

  • sincere


    صریح

  • blunt


    قابل قبول

  • agreeable


    دوستانه


  • با محبت

  • loving


    ضعیف


  • بی مزه

  • tasteless


    ستایش کردن

  • praising


    قندی

  • sugary


    مبهم

  • amicable


    غیر انتقادی

  • vague


    دلسوز

  • uncritical


    مودب

  • sympathetic


    نرم

  • courteous


    خوش


  • pleasing


لغت پیشنهادی

interacting

لغت پیشنهادی

efficiency

لغت پیشنهادی

powerhouse