bold
bold - پررنگ
adjective - صفت
UK :
US :
از ریسک کردن و تصمیم گیری های دشوار نمی ترسید
آنقدر با اعتماد به نفس یا مصمم که گاهی به مردم توهین می کنید
بسیار قوی یا درخشان به طوری که شما آنها را متوجه شوید
به روشی بسیار واضح نوشته یا ترسیم شده است
با حروف تیره تر و ضخیم تر از حروف چاپی معمولی چاپ می شود
از خطر نمی ترسید
از نظر رنگ یا شکل قوی و برای چشم بسیار قابل توجه است
با حروف تیره ضخیم چاپ شده است
خجالتی نیست، به خصوص به گونه ای که هیچ احترامی نشان نمی دهد
شجاع یا بدون ترس
پررنگ همچنین می تواند به معنای خجالتی نبودن و تقریباً بی ادب باشد
احتمالا توجه شما را جلب می کند؛ خودنمایی
And we ought in fairness, to wonder who else in similar circumstances would have proved so much bolder?
و انصافاً باید تعجب کنیم که چه کسی در شرایط مشابه اینقدر جسورتر نشان داده است؟
او یکی از جسورترین و مبتکرترین آهنگسازان زمان خود بود.
چیزی که ما نیاز داریم یک رهبر قوی است، کسی که به اندازه کافی جسور باشد که تصمیمات سخت بگیرد.
Roller blinds offer a good deal of scope through colour and fabric combinations, from floral patterns to bold geometric prints.
پرده های غلتکی از طریق ترکیب رنگ و پارچه، از طرح های گلدار گرفته تا چاپ های هندسی جسورانه، دامنه خوبی را ارائه می دهند.
bold illustrations
تصاویر جسورانه
یک رهبر جسور
آنها به دنبال رهبری جسورانه هستند.
هر چقدر هم که بی گناه به نظر می رسید، یک حرکت جسورانه بود.
چشمان پاییزی جسور، واضح، کمی بیش از حد، در رنگ های تیره و عمیق هستند.
Protests over the scale and the proposed design combined with financial realities to quash a very bold plan.
اعتراض به مقیاس، و طرح پیشنهادی، همراه با واقعیت های مالی برای خنثی کردن یک طرح بسیار جسورانه.
سخنرانی با بیانیه ای جسورانه در مورد نژادپرستی آغاز شد.
wallpaper with bold stripes
کاغذ دیواری با راه راه های برجسته
امروز جسورانه در نظر گرفته نمی شود.
این یک حرکت جسورانه از سوی آنها بود که یک تجارت در فرانسه افتتاح کردند.
تعداد کمی از مردم جرات انتقاد از مدیر را داشته اند.
یک جنگجوی جسور و نترس
کلمات مهم را با حروف پررنگ برجسته کنید.
bold lettering
حروف درشت
طرح برجسته یک کوه در برابر آسمان
او با ضربات جسورانه قلم مو نقاشی می کند.
اگر بتوانم آنقدر جسور باشم که بگویم او در محاسباتش اشتباه کرده است…
او در اینجا راهپیمایی کرد، جسورانه مانند برنج، و خواستار افزایش حقوق شد.
مبلمان با رنگ های اصلی و برجسته رنگ آمیزی شده بودند.
یک علامت سیاه و زرد پررنگ
او یک کوهنورد جسور و بی باک بود.
روزنامه این حرکت جسورانه را انجام داد/ اقدام جسورانه ای را برای انتشار اسامی افراد درگیر انجام داد.
آنها آشپزخانه را با رنگ های تند رنگ آمیزی کردند.
این جمله به صورت پررنگ چاپ شده است.
او پسر کوچک جسور و سرکشی بود.
He is a qualified politician with bold ideas.
او یک سیاستمدار واجد شرایط با ایده های جسورانه است.
او بدون جسارت رفتار دوستانه ای داشت.
لباس ها در رنگ های زیبا و پررنگ بود.
او با جسارت با مشکل برخورد کرد و امیدوار بود که حق با او باشد.
brave
شجاع
courageous
شجاعانه
daring
بی باک
fearless
قهرمانانه
heroic
پرماجرا
intrepid
جسور
adventurous
سرانداز
audacious
مبتکرانه
gallant
بدون ترس
undaunted
تزلزل ناپذیر
valiant
باهوش
dauntless
دلیر
enterprising
ماجراجویی
gutsy
گلوله دار
valorous
مطمئن
unafraid
ریگ دار
unflinching
مثبت
dashing
نجیب
plucky
شلاق زدن
adventuresome
خاطر جمع
venturesome
بی پروا
ballsy
تعیین کننده
daredevil
gritty
spirited
swashbuckling
assured
brash
decisive
timid
ترسو
cowardly
بزدل
fearful
ترسناک
timorous
غیر ماجراجویانه
unadventurous
آشفته
agitated
مشتاق
anxious
دلهره آور
apprehensive
جوجه
مرغ دل
chickenhearted
جگر مرغ
chicken-livered
نگران
هوس کرده
coward
افتضاح
craven
بی حال
dastardly
جگر سوسن
disconcerted
جگر شیری
fainthearted
بی اعصاب
gutless
عصبی
lily-livered
وحشت زده
milk-livered
poltroon
nerveless
بی روحیه
پوسیلان
panicked
ترسیده
poltroon
شلخته
poor-spirited
بدون ستون فقرات
pusillanimous
بی روح
skittish
spineless
spiritless
spooked