barf
base info - اطلاعات اولیه
barf - استفراغ
noun - اسم
/bɑːrf/
UK :
/bɑːf/
US :
family - خانواده
google image
example
-
مثال
او مست شد و تمام فرش را برافراشت.
بو آنقدر مشمئز کننده بود که من را وادار به بارف کرد.
اینجا بوی بارف می دهد.
ممکن است لازم باشد یک سطل بارف دستی داشته باشید.
synonyms
-
مترادف
vomit
استفراغ
retch
عقب نشینی
spew
فوران کردن
puke
بالا آوردن
heave
بالا بردن
gag
دهان بستن
hurl
پرتاب کردن
upchuck
آپچاک
regurgitate
برگشتن
تف کردن
spit up
مطرح کردن
بیمار شدن
کوکی های خود را پرتاب کنید
از دست دادن ناهار
چاک کردن
chuck up
chunder
chunder
تخلیه کردن
disgorge
صدای بوق
honk
فک کردن
boke
مریض بودن
هک کردن
keck
ضربه تکه ها
blow chunks
خمیازه تکنیکالر را انجام دهید
مریض شدن
سرفه کردن
cough up
رالف
ralph
دور انداختن
chuck
خمیازه تکنیکی انجام دهید
به خدای چینی دعا کن
vom
vom
