deduced

base info - اطلاعات اولیه

deduced - استنباط کرد

N/A - N/A

dɪˈduːs

UK :

dɪˈdʒuːs

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deduced] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • We cannot deduce very much from these figures.


    ما نمی توانیم خیلی از این ارقام استنباط کنیم.


  • پلیس استنباط کرده است که او باید عصر دیروز آپارتمانش را ترک کرده باشد.

synonyms - مترادف
  • took


    گرفت

  • assumed


    فرض


  • فرض می شود

  • presumed


    فرض شده است

  • expected


    انتظار می رود

  • imagined


    تصور کرد

  • believed


    معتقد

  • gathered


    جمع آوری کرد

  • surmised


    حدس زده شد

  • conjectured


    حدس زد

  • guessed


    مشکوک

  • suspected


    قابل اعتماد

  • trusted


    به جرات گفتن

  • dared say


    تخمین زده

  • estimated


    رقم زده است

  • figured


    فرضیه ایالات متحده

  • hypothesizedUS


    استدلال کرد

  • reasoned


    درک کرد

  • understood


    الهی

  • divined


    خیال پردازی کرد

  • fancied


    برداشت کرد

  • gleaned


    استنباط کرد

  • inferred


    محاسبه کرد

  • reckoned


    فکر

  • speculated


    احاطه شده


  • نتیجه گیری

  • compassed


    تعبیر شد

  • concluded


    به جرات گفت

  • construed


    در نظر گرفته شده است

  • dare-said


  • deemed


antonyms - متضاد
  • provable


    قابل اثبات


  • بتن


  • مستقیم


  • ضروری است

لغت پیشنهادی

anomaly

لغت پیشنهادی

archipelago

لغت پیشنهادی

authoritative