authoritative
authoritative - معتبر
adjective - صفت
UK :
US :
مجوز
اقتدارگرا
اقتدارگرایی
غیرمجاز
اجازه دهد
an authoritative book account etc is respected because the person who wrote it knows a lot about the subject
یک کتاب معتبر، حساب و غیره قابل احترام است، زیرا شخصی که آن را نوشته است، اطلاعات زیادی در مورد موضوع دارد
رفتار یا صحبت کردن با اعتماد به نفس مشخص که باعث می شود مردم به شما احترام بگذارند و از شما اطاعت کنند
نشان می دهد که اعتماد به نفس دارید، کنترل دارید و انتظار دارید مورد احترام و اطاعت قرار بگیرید
حاوی اطلاعات کامل و دقیق و در نتیجه قابل احترام است
having the power of special knowledge or (of a person) showing the confidence of having special knowledge
داشتن قدرت دانش خاص، یا (یک فرد) نشان دادن اطمینان از داشتن دانش خاص
The results provide the most authoritative and conclusive evidence to date of some enduring inequities in participation in such facilities.
نتایج معتبرترین و قطعی ترین شواهد را تا به امروز در مورد برخی نابرابری های پایدار در مشارکت در چنین تسهیلاتی ارائه می دهد.
an authoritative biography of Theodore Roosevelt
بیوگرافی معتبر تئودور روزولت
یک سیستم معتبر برچسبگذاری انرژی به آنها در انجام این کار کمک میکند.
بیانیه روشن و معتبری از دکترین جدید در حال تکامل هنوز اعلام نشده است.
نه چندان تخیلی، بلکه به منزله تحسینی برای پاپینی و دیدگاه های معتبر او بود.
Bagehot's work continued to be regarded as an authoritative work long after the Constitution had undergone fundamental change.
کار باگهوت مدتها پس از آنکه قانون اساسی دستخوش تغییر اساسی شد، همچنان به عنوان یک اثر معتبر در نظر گرفته می شد.
لحن معتبر
معتبرترین کتاب در این زمینه
صدای بسیار معتبری فریاد زد: برگرد داخل.
لحنش واضح و مقتدر بود.
او شروع به تنفر از رفتار مقتدرانه او کرد.
او رفتاری مقتدرانه دارد که گاهی اوقات تقریباً متکبر است.
این کتاب روایتی معتبر از جنگ جهانی دوم است.
an authoritative manner
به شیوه ای مقتدرانه
نظر او در مورد این موضوع معتبر تلقی شد.
او با اقتدار در مورد کار پلیس صحبت کرد.
اجرایی
administrative
اداری
ruling
حکم می کند
bureaucratic
بوروکراتیک
departmental
بخش
imperial
امپراتوری
ex cathedra
کاتدرا سابق
ex officio
به صورت رسمی
controlling
کنترل کردن
directing
کارگردانی
directorial
دولتی
governmental
مدیریتی
managerial
رسمی
نظارتی
regulatory
فرمان دادن
supervisory
حکومت داری
commanding
سازمانی ایالات متحده
governing
مقننه
organizationalUS
بخشنامه
legislative
سرپرستی
directive
نظارت
superintending
قضایی
supervising
ریاست
regulative
مرکزی
jurisdictional
تصمیم گیری
presiding
تعیین کننده
سازمانی انگلستان
deciding
سیاست گذاری
decisive
organisationalUK
policy-making
timid
ترسو
diffident
متفکر
humble
فروتن
subservient
تابع
ضعیف
دموکراتیک
indecisive
بلاتکلیف
shy
خجالتی
retiring
بازنشستگی
رزرو شده است
reserved
برداشته شد
bashful
تضعیف
withdrawn
ملایم
reticent
ساکت
meek
کوچک شدن
ترسناک
shrinking
درونگرا
timorous
بی ادعا
demure
گوسفند
introverted
عصبی
unassertive
به عقب
coy
ناامن
sheepish
نامطمئن
unassuming
مردد، دودل
مغلوب
backward
insecure
unconfident
hesitant
fearful
recessive
