directionless
directionless - بدون جهت
adjective - صفت
UK :
US :
فاقد جهت یا هدف مشخص
نمی دانید چه کاری انجام دهید یا چه کاری می خواهید انجام دهید
نیمه اول خیرهکننده و ضربمحور منجر به بخش دوم محیطی نسبتاً بدون جهت میشود.
احساس می کردم بی جهت بودم و در میان جمعیت گم شدم.
Commuting between Time and eternity, Iyer helps us to understand the disoriented, directionless contemporary condition.
در رفت و آمد بین زمان و ابدیت، آی یر به ما کمک می کند تا شرایط معاصر سرگردان و بدون جهت را درک کنیم.
A strange band they rode a jazzy musical offshoot which often bordered on directionless experimentalism.
یک گروه عجیب و غریب، آنها سوار یک شاخه موسیقی جازی شدند که اغلب با تجربیات بی جهت هم مرز بود.
adrift
سرگردان
purposeless
بی هدف
drifting
رانش
goalless
بدون گل
aimless
بی ریشه
wandering
شناور
rootless
بدون هدف
floating
در برزخ
بدون جهت
در انتهای شل
in limbo
اتفاقی
هدایت نشده
تصادفی
ایالات متحده بی نظم
undirected
بدون تمرکز
haphazard
غیر سیستماتیک
unguided
دمدمی مزاج
random
بی تفاوت
disorganizedUS
سرسری
unfocused
غیر روشمند
unsystematic
غافل
erratic
بی نظم
indiscriminate
نابینا
desultory
گمشده
unmethodical
بی سازمان
heedless
orderless
capricious
disorganisedUK
purposeful
عمدی
settled
مستقر شده
decisive
تعیین کننده
driven
رانده
focusedUS
متمرکز ایالات متحده
ambitious
جاه طلب
calculated
محاسبه شد
deliberate
حساب شده
single-minded
با اراده
goal-oriented
هدف گرا
resolute
مصمم
determined
مشخص
focussedUK
متمرکز در انگلستان
