flaunted

base info - اطلاعات اولیه

flaunted - خودنمایی کرد

N/A - N/A

flɑːnt

UK :

flɔːnt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flaunted] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He's got a lot of money but he doesn't flaunt it.


    او پول زیادی دارد اما آن را به رخ نمی کشد.

  • Flavio was flaunting his tan in a pair of white trunks.


    فلاویو در یک جفت تنه سفید رنگ برنزه خود را به رخ می کشید.

synonyms - مترادف
  • shown


    نشان داده شده

  • displayed


    نمایش داده

  • exhibited


    به نمایش گذاشته

  • presented


    ارایه شده

  • aired


    پخش شد

  • demoed


    نمایش داده شده

  • paraded


    رژه رفت

  • produced


    تولید شده

  • showcased


    به نمایش گذاشته شده است

  • unveiled


    رونمایی کرد

  • brandished


    به اهتزاز درآورد

  • offered


    ورزشی شده

  • sported


    صحنه سازی کرد

  • staged


    گشوده شد

  • unfurled


    خودنمایی کرد

  • showed off


    نشان داده شد

  • shown off


    عرضه شده است

  • supplied


    آشکار شد

  • unfolded


    ترتیب داده شده است

  • arranged


    در معرض دید قرار گرفته است

  • exposed to view


    ویژه

  • featured


    معرفی کرد

  • introduced


    راه اندازی شد

  • launched


    پوشیدن


  • به نمایش گذاشته شود


  • در معرض دید قرار دادن


  • نورد

  • rolled out


    را مطرح کرد


  • بیرون رفت

  • trotted out


    گذاشته شد

  • laid out


antonyms - متضاد

  • فروتن

  • reserved


    رزرو شده است

  • discreet


    با احتیاط

  • unpretentious


    بی تکلف

  • bashful


    خجالتی

  • humble


    محجوب

  • unobtrusive


    بی فرض

  • unpresuming


    بی تظاهر

  • unpretending


    در حد متوسط


  • محتاط، معقول

  • prudent


    ساده


  • معتدل

  • temperate


    بی ادعا

  • unassuming


    لاف ناپذیر

  • unboastful


    تضعیف

  • reticent


    به ظاهر

  • seemly


    خود را از بین می برد

  • self-effacing


    نامطمئن

  • unassertive


    خجالت زدگی

  • unsure


    پاکدامن

  • blushing


    متفکر

  • chaste


    پست

  • coy


    ملایم

  • demure


    خوب

  • diffident


    مناسب

  • lowly


    ساکت

  • meek


    استعفا داد




  • resigned


لغت پیشنهادی

kelly

لغت پیشنهادی

polices

لغت پیشنهادی

merit