flaunted
flaunted - خودنمایی کرد
N/A - N/A
UK :
US :
ماضی ساده و ماضی از به رخ کشیدن
نشان دادن یا آشکار ساختن چیزی که به آن افتخار می کنید تا مورد تحسین قرار بگیرید
تا بدن خود را با اعتماد به نفس و جنسی نشان دهید
shown
نشان داده شده
displayed
نمایش داده
exhibited
به نمایش گذاشته
presented
ارایه شده
aired
پخش شد
demoed
نمایش داده شده
paraded
رژه رفت
produced
تولید شده
showcased
به نمایش گذاشته شده است
unveiled
رونمایی کرد
brandished
به اهتزاز درآورد
offered
ورزشی شده
sported
صحنه سازی کرد
staged
گشوده شد
unfurled
خودنمایی کرد
showed off
نشان داده شد
shown off
عرضه شده است
supplied
آشکار شد
unfolded
ترتیب داده شده است
arranged
در معرض دید قرار گرفته است
ویژه
featured
معرفی کرد
introduced
راه اندازی شد
launched
پوشیدن
به نمایش گذاشته شود
در معرض دید قرار دادن
نورد
rolled out
را مطرح کرد
بیرون رفت
trotted out
گذاشته شد
laid out
فروتن
reserved
رزرو شده است
discreet
با احتیاط
unpretentious
بی تکلف
bashful
خجالتی
humble
محجوب
unobtrusive
بی فرض
unpresuming
بی تظاهر
unpretending
در حد متوسط
محتاط، معقول
prudent
ساده
معتدل
temperate
بی ادعا
unassuming
لاف ناپذیر
unboastful
تضعیف
reticent
به ظاهر
seemly
خود را از بین می برد
self-effacing
نامطمئن
unassertive
خجالت زدگی
unsure
پاکدامن
blushing
متفکر
chaste
پست
coy
ملایم
demure
خوب
diffident
مناسب
lowly
ساکت
meek
استعفا داد
resigned
