headed
headed - رهبری کرد
adjective - صفت
UK :
US :
عنوان
در بالای سر
سرتیتر
ریاست
سرگیجه
بی سر
سر بریدن
کاغذی برای نوشتن نامه که نام و آدرس شما یا شرکت شما در بالای صفحه باشد
going in a particular direction
رفتن در یک جهت خاص
داشتن تعداد یا نوع سرهای ذکر شده
حتی اگر در این مورد، اشتباه در دفتر یادداشت سر کمیته ظاهر شود.
روی میز گوردون انبوهی از کاغذ یادداشت با سر بود.
en route
در راه
going
رفتن
در حال حرکت
moving
جهت دار
directed
در حرکت
خاموش
آغاز شده
started
هدف
aimed
در حال حمل و نقل
به سمت اشاره کرد
in transit
برای
pointed toward
سیار
slated for
در حال پیشرفت
mobile
متحرک
progressing
پیشبرد
رانندگی
motile
سرگردان
advancing
رومینگ
driving
پرواز کردن
roving
انتقال
roaming
پیمایش
flying
جنبشی
shifting
ثابت نشده
traversing
در حال اجرا
movable
عشایری
kinetic
پیاده روی
unfixed
مسافرت انگلستان
nomadic
walking
travellingUK
disembarked
پیاده شد
landed
فرود آمد
stopping
متوقف کردن
