cruelly
cruelly - بی رحمانه
adverb - قید
UK :
US :
سگ مورد بی رحمی قرار گرفته بود.
I was cruelly deceived.
بی رحمانه فریب خوردم.
بچه های دیگر او را بی رحمانه مورد تمسخر قرار می دادند.
برادرانش با او ظالمانه رفتار کردند و او را به بردگی فروختند.
این فاجعه به طرز بی رحمانه ای شکاف بین لفاظی های او و واقعیت را آشکار کرده است.
تأثیرات گرمایش زمین به طرز بی رحمانه ای طعنه آمیز است.
brutally
به طرز وحشیانه ای
mercilessly
بی رحمانه
savagely
وحشیانه
severely
به شدت، شدیدا
viciously
شرورانه
callously
با سنگدلی
monstrously
به طرز وحشتناکی
pitilessly
به طرز سادیستی
sadistically
بی عاطفه
unmercifully
غیر انسانی
barbarously
کینه توزانه
brutishly
با خونسردی
heartlessly
به شدت
inhumanly
ظالمانه
spitefully
سخت
نامهربانانه
harshly
تقریبا
oppressively
سفت
بیمار
sternly
بد
unkindly
به ندرت
با عصبانیت
stiffly
بی وجدان
ferociously
angrily
fiercely
ruthlessly
remorselessly
leniently
با ملایمت
clemently
با مهربانی
به آرامی
lightly
به صورت ملایم
mildly
به نرمی
softly
ضعیف
weakly
محبت آمیز
kindly
خوب
سخاوتمندانه
generously
به طور مجاز
permissively
سست
laxly
آزادانه
liberally
بدون تقاضا
undemandingly
اجباری
obligingly
با دل نرم
softheartedly
با رضایت
complaisantly
بدون استخوان
graciously
تسلیم کننده
bonelessly
بیش از حد زیاده روی
yieldingly
بدون ستون فقرات
over-indulgently
spinelessly
