aquamarine

base info - اطلاعات اولیه

aquamarine - آکوامارین

noun - اسم

/ˌɑːkwəməˈriːn/

UK :

/ˌækwəməˈriːn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aquamarine] در گوگل
description - توضیح
  • a greenish blue jewel, or the type of stone it comes from


    یک جواهر آبی مایل به سبز، یا نوع سنگی که از آن می آید

  • a greenish blue colour


    یک رنگ آبی مایل به سبز

  • a greenish-blue stone used in jewellery


    سنگ آبی مایل به سبز که در جواهرات استفاده می شود

  • a greenish-blue colour


    ساخته شده یا حاوی سنگ سبز مایل به آبی که در جواهرات استفاده می شود

  • made of or containing a greenish-blue stone used in jewellery


    به رنگ سبز مایل به آبی

  • of a greenish-blue colour


    رز عمیق با فیروزه و آکوامارین شبی که به سرعت محو می‌شود در هم آمیخته شد.

  • Deep rose merged with the turquoise and aquamarine of fast-fading night.


    صفحه تلویزیون به مستطیلی از آکوامارین یخی تبدیل شد.

  • The television screen became a rectangle of icy aquamarine.


    خوشبختانه آستین‌های کوتاهی داشت و می‌دانست که سایه لطیف آکوامارین کم‌رنگ با رنگ‌بندی او مناسب است.

  • Luckily it had short sleeves, and she knew that the subtle shade of pale aquamarine suited her colouring.


example - مثال
  • Fantastic diamonds, pearls, rubies, emeralds and aquamarines are insured for thousands of pounds.


    الماس های خارق العاده، مروارید، یاقوت، زمرد و آکوامارین هزاران پوند بیمه شده اند.

  • Stones including topaz, lapis lazuli, and aquamarine can be bought loose or set in jewellery.


    سنگ هایی از جمله توپاز، لاجورد و آکوامارین را می توان به صورت گشاد یا در جواهرات ست کرد.

  • Wooden villas are painted in shades of aquamarine and lime.


    ویلاهای چوبی در سایه های آکوامارین و لیمویی رنگ آمیزی شده اند.

  • This shimmery eyeshadow comes in aquamarine and lilac.


    این سایه چشم براق در رنگ های آکوامارین و یاسی می باشد.

  • I got an aquamarine pendant for my birthday.


    برای تولدم یک آویز آکوامارین گرفتم.

  • She was wearing diamond earrings and a large aquamarine ring.


    او گوشواره های الماس و یک حلقه بزرگ آکوامارین به تن داشت.

  • Her aquamarine eyes carefully watched every movement her brothers made.


    چشمان آبی او با دقت تمام حرکات برادرانش را تماشا می کردند.

  • the aquamarine waters of the Florida Keys


    آب های آبی فلوریدا کیز

synonyms - مترادف
  • blue-green


    سبز آبی

  • green-blue


    فیروزه

  • turquoise


    آبی مایل به سبز

  • greenish-blue


    آبی

  • aqua


    سبز زمردی


  • مایل به سبز

  • emerald green


    رنگ آمریکا

  • greenish


    colorUK

  • colorUS


    سبز دریا

  • greenish blue


    نیروی دریایی

  • colourUK


    کبالت

  • sea-green


    سرولن

  • navy


    لاجوردی

  • cobalt


    یاقوت کبود

  • cerulean


    آبی آسمانی

  • azure


    نیلی

  • sapphire


    اولترامارین

  • sky-blue


    ساکس

  • indigo


    سبز رنگ

  • ultramarine


    فیروزه ای

  • saxe


    آبی کبالتی

  • teal


    آبی سرمه ای

  • cyan


    رنگ دریایی

  • cobalt blue


    آبی کمبریج

  • navy blue


    از رنگ آسمان


  • خاکستری آبی

  • Cambridge blue


    آبی ساکسی

  • teal blue


  • of the colour of the sky


  • blue-gray


  • saxe blue


antonyms - متضاد
  • nongreen


    غیر سبز

لغت پیشنهادی

ko

لغت پیشنهادی

bonkers

لغت پیشنهادی

cleansed